هم کلاسی

آقا اجازه سلام

 ملالی نبود جز دوری از شما  تا همین دیروز. همه ما خوب بودیم؛ من فکر میکردم خوبیم. نشسته بودم نیمکت اول ردیف پسر ها کنار حمید که حالا دکتری شده است. پشت سر ما نیمکت دوم کرم؛ منصور و فتاح نشسته بودند. یادتان هست. شما سال اول معلمی خود را تجربه میکردید و ما اولین کلاس درس را. دست های کوچک و تپل فتاح علمداری را یاد دارید. معمولا" دست هایش را درون یکدیگر میچرخاند. صورت گردی داشت. خط خوبی داشت. فرز بود. ترکه های اناری میچید و می آورد.

یادتان هست تایر تراکتور را گذاشتم کنار دیوار بالاخانه مشهدی محمد رضا؛ من رفتم روی تایر؛ فتاح روی دوش من تا بتوانیم جوجه گنجشک ها را از لانه بیرون بیاوریم؟ لاستبک حرکت کرد؛ افتادیم روی هم و دست من شکست. تا صبح خندیدیم. فردا صبح در مدرسه دعوایمان کردی و فتاح را گذاشتی پشت درو مرا فرستادی پیش خان محمد تا دست شکسته ام را جا بیندازد.

آقا اجازه؛ بعد از آن روز سرنوشت برای هر کدام از ما طور دیگری نوشت. ما از نیمکت هایمان جدا شدیم رفتیم دانشگاه؛ جبهه؛ مغازه پدری؛ زمین های کشاورزی و ....سرنوشت ما را جداگانه نوشته بودند و به راهی رفتیم که جدااز دیگری بود.

بچگی ما آغشته شده بود به انقلاب؛ شاه که میتوانست از این کوه به کوه دیگری بپرد فرارکرد؛ بچگی ما آلوده شد به جنگ. دوستانی که هزار درصد رفتند و مثل فتاح 65 درصد برگشتند. کسانی که در جبهه جنگیدند و جبهه ندیده هائی که درصد میدادند.

تا اینکه اطلاع حاصل کردم تهران بیمارستان خوابیده است. بعد از ظهرها میرفتم عیادتش. روز اولی که رفتم وقتی دیدمش تمام بدنم بیمار شد. احساس عجیبی بود. دشتهای چم لمبان؛ کوه های آب بید؛ کوه چاتی؛ قلعه سفید همه و همه صدایت کنند و به یادت داشته باشند اما اینجا آویزان دستگاه دیالیز شده باشی. گفتیم و خندیدیم. میگفت فردین امروز این دستگاه هم زودتر کارش را انجام داد.

دیروز خبر رسید که دستگاه هم کم آورده است. فتاح درگذشت.

آقا اجازه من اعتراف میکنم که دانش آموز خوبی نبوده ام. بر خلاف تمام درس هائی که به ما دادی و خیلی دوستش داشتم فتاح را فراموش کرده بودم. مرا ببخشید. مرگ فتاح مرگ اولین همکلاسی من و اولین دانش آموز شما بود. من به شما تسلیت میگویم.

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ج.م

بانهایت تاسف در گذشت زنده یاد فتاح علمداری جانباز جبهه های جنگ را بر شما وخانواده داغدیده شان تسلیت عرض میکنم غم اخرتون باشه

fanoos

سلام امیدوارم الان کمی بهتر شده باشین. نمیدونستم .تسلیت میگم. خدا بیامرزدش.

پوپي

در غم شما شريكم.همين فتاح ها بودند كه اجازه فاتح شدن دشمن ندادند. هرچند اينها جان دادند وديگران نان خوردند اين فتاح ها سكوي پرتاب شدند وديگران فتاح پله هاي ترقي .اما اين ها براي مام وطن ارزش آفريني كردند .به قول لرها نومش ومنه تومش وتنه.

ج.م

""بهزیستی نوشته بود شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد""" شیر مادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم عزیز ریاضی ام که همیشه بهم میگفت: گوساله، بتمرگ! زنده یاد حسین پناهی

میناپور

سلام. خدا رحمتش کنه. مرگ اولین همکلاسی من اما، سالهاست اتفاق افتاده است. روح او هم شاد.

مرتضی

مرگ پایان کبوتر نیست . روحش شاد ویادش گرامی

احمدی

با سلام خدمت شما خداوند را شاکرم که باز هم یکی از فرشتگان بجا مانده ازاین قافله را فرا خواند . روحش شاد

جليل

با سلام خدمت شما كه با نوشته هايتان گوشه اي از رنجهاي اين عزيز سفر كرده را به قلم كشيديد . روحش شاد و يادش گرامي

پلنگ کوهستان

تشکر این نوشته فوق العاده بود

پلنگ کوهستان

زنده باد حضرت محمد بهمن بیگی