کورش عباسی

داخل اتوبوس نشسته بودیم که برویم مرکز پژوهشی شرکت سینوپک  را بازدید کنیم. از همه مملکت ها هم بودند. یک نفر با لهجه لری گفت : بچه ها مون نیومدن. نگاش کردم و سلام و علیک.

پرسیدم کجائی هستی. گفت نورآباد. گفتم کدوم طایفه و آبادی. گفت بکش کرائی. گفتم علمداری هستم. فردین. از قلعه بجی. تعجب کرد.

جالب بود دیدن یه همشهری در دور دست ها.

/ 1 نظر / 50 بازدید
سعید نادری دره شوری

یه بار ئاسه کاری به یکی از روستاهای عرب نشین شوشتر تو منطقه شعیبیه رفته بودم . از داخل مغازه ای صدایی آشنا به گوشم رسید . نوای ساز و تشمال محلی بود . بی اختیار گریه ام گرفت . توقع شنیدن موسیقی روح نواز عروسی های قشقایی رو تو یه منطقه عرب نشین نداشتم وقتی داخل مغازه رفتم دیدم برنامه صبح بخیر ایرانه و صاحب مغازه واسم تعریف کرد که خدمت رو سمت جنوب استان فارس بوده و از عروسی های محلی ما خیلی خوشش میاد و به خاطر همین صدای تلویزیون رو بلند کرده بود......