ظاهرا" در زمان پادشاهان قاجار تاجری به نام شبانکاره قاچاق اسلحه می کرده است. یکی از کشتی های تاجر مذکور گرفتار طوفان می شود و در دریا غرق می گردد. آقای شبانکاره که فامیل خانواده قوامی از نردیکان به پادشاه بوده است موضوع را از طریق خانواده قوامی به گوش شاه می رساند که برای ارتش اسلحه وارد می کردم و کشتی غرق شد. اینک ورشکسته شده ام و نیاز به عنایت شاهانه.

شاه هم به پیشنهاد خانواده قوامی قبول می کند که دهی بنام ممسنی را برای جبران خسارت و کمک به آقای شبانکاره هدیه بدهد. اما غافل از اینکه نورآباد فقط یک ده نیست و بلکه سرزمینی است با حدود 700 پارچه ده و ...

خانواده قوامی با زرنگی سند را به نام شبانکاره تنظیم می کنند و ممسنی می شود ملک آقای شبانکاره.

شبانکاره برای گرفتن مالیات و خراج با ماموران به منطقه می آید اما مردم زیر بار نمی روند (شاید به تحریک خوانین) و با او درگیر می شوند. در این درگیری ها تنی چند از روستائیان کشته می شوند. مردم که شاید تازه از این نقل و انتقالات با خبر شده اند به دادگاه و شکایت روی می آورند.

شبانکاره و دولت برای آنکه در محل جای پائی درست کنند و بین طایفه ها نیز اختلاف بیندازند 4 تا از روستا ها را از سند خارج می کنند.

کشاورزان به هیچ عنوان زیر بار نمی روند و شبانکاره درمانده را برای بار دیگر سراغ خانواده قوام می فرستند. شبانکاره به قوام گله می کند که آنچه به من داده ای گرفتنی نیست. قوام نیز یک جا سند را می خرد تا با استفاده از نفوذ درباری و زوری که دارد بتواند ملک را به تسخیر در آورد.

قوام با استفاده از زور دولت و رشوه به بعضی از اهالی برای چند سالی با اندکی مقاومت از مردم مالیات را جمع می کند تا سلسله قاجار سرنگون می شود و پادشاهان پهلوی زمام امور را بدست می گیرند.

پهلوی اول برای مدتی دستور لغو سند را می دهد. قوام هم که در خارج از کشور بوده است و پیر شده برای آخرت می خواسته توشه جمع نماید یک دانگ نیم از سند را وقف اعلام می نماید.

بعضی ها شکایت می کنند. بعضی ها اصلا" نمی دانستند چه می گزرد. زمینی داشتند که برای چندین نسل بر روی آن کار می کردند. مگر می شود با کاغذ پاره ای آن را تصاحب کرد.

حالا نه از قوام خبری هست و نه از شبانکاره. اما وقف و اداره اوقاف جانشین قوام شده اند و شبانکاره و یا شاید شاه قاجار.

بعضی از روستاها که ملائی داشتند و پارتی از وقف بیرون آمدند اما یک دانگ و نیم از شش دانگ حدود 600 روستا کماکان وقف شده است.

جالبتر آن است که این وقف شامل چرنده و پرنده و  درختان بلوط و کنار نیز می شود.

بارها و بارها مسولین ممسنی این ها را برای سران نوشته اند اما کو گوش شنوا.

دارم فکر می کنم که برای چندمین بار و اینبار با email  این مطلب را توسط همه دوستانی که با این امر اعتراض دارند برای دفتر آقای خامنه ای بفرستیم تا خدا را چه دیده ای شاید خانعلی و منوچهر و جان محمدو شمس الدین هم از عنایات email  بهرمند شوند.