روستای من کا قادری دارد که با صدای بلندش از محله بالا مردها را برای رفتن به سراب جمع می کند.

روستای من کهزادی دارد که به عاشقی شهره است. صدای خوبی دارد و در عاشورا نوحه خوانی می کند.

روستای من امرالله ای دارد که بعد از ظهر ها کنار مغازه جوانان را به خنده وا می دارد.

روستای من حسن و حسینی دارد که معلم هستند و آرام می روند و می آیند.

روستای من احمدی دارد که کارگر بنائی است و از روز اول به همین کار مشغول بوده است. نه بازنشستگی دارد و نه پس انداز. هرروز دستمزدش را خرید می کند و میبرد به خانه.

روستای من رحمانی دارد که خطیر (آرایشگر)است. بچه هایش نمی توانند با مردم دیگر وصلت کنند.

روستای من آدم زحمت کشی دارد که هرگز ٢ را ٣ نکرده است. اگر مریض بیاید اول گوسفندان و گاوهای او را می کشد.

روستای من آدمی دارد که همیشه تسبیح به دست دارد و ذکر می گوید. مسجد را می چرخاند. اما بچه هایش همه عرق خورند.

روستای من حاجی دارد نزول خوار. آیا تا بحال نزول خوار مکه نرفته دیده اید؟

روستای من مردی ۵٠ ساله دارد که با ولع به خانم ها نگاه می کند. همه خانم ها هم با او شوخی دارند.

روستای من عباسی دارد که راننده است. و با مینی بوسش هرروز میرود شهر و بر می گردد.

روستای من شخصی دارد که دیپلمه ها ازش می ترسند. شاید تائیدشان نکند. چرا که نه خوش و نه برادرانش و نه فرزندانش هرگز دکتر و مهندس نبوده اند.

روستای شما چطور؟ کهزاد، عباس، امرالله و ....