شعر زیبای احمد شاملو برای دختران ترکمن را برایتان می گزارم تا مرورش کنید و ببنید این شاعر توانمند چگونه درد دختران معصوم ایل های ترکمنی را بیان کرده است.

به خودمان نگاه کنید. به روستا های خودمان نگاه کنید. دخترانی که هستند تا آب بیارند و لباس بشورند و کار کنند. تا دعا کنند برای سلامتی برادران و فرزندانشان.

دخترانی که تا همین چند سال پیش حتی در شب عروسیاشان با چوب به سرشان می زدند تا عقدشان کنند.

فراموش کنید دخترانی را که امروز جلف می پوشند (آنها نیز درد خود را دارند). به یاد

آورید دخترانی را که نجابت تمام چیزشان بود، هست.

شعر شاملو برای همه خواهران ماست.

 

از زخم قلب آبائی

احمد شاملو

 

دخترانِ دشت!

دخترانِ انتظار!

دخترانِ امیدِ تنگ

در دشتِ بی‌کران،

وَ آرزوهایِ بیکران

در خلق‌هایِ تنگ!

دخترانِ خیالِ آلاچیق نو

در آلاچیق‌هایی که صدسال !-

از زرهِ جامه‌‌تان اگر بشکوفید

بادِ دیوانه

یالِ بلندِ اسبِ تمنا را

آشفته کرد خواهد...

 

 

***

دخترانِ رودِ گلِ آلود!

دخترانِ هزار ستون شعله، ‌به طاقِ بلندِ دود!

دخترانِ عشق‌هایِ دور

روز سکوت و کار

شب‌هایِ خستگی!

دختران روز

بی خستگی دویدن،

شب

سر شکستگی!-

در باغِ راز و خلوتِ مردِ کدام عشق -

در رقصِ راهبانه‌یِ شکرانه‌یِ کدام

آتش زدایِ کام

بازوان فواره‌ییِ‌تان را

خواهید برفراشت؟

 

***

افسوس!

موها، نگاه‌ها

به عبث

عطرِ لغاتِ شاعر را تاریک می‌کنند.

 

 

دخترانِ رفت و آمد

در دشتِ مه‌زده!

دختران شرم

شبنم

افتادگی

رمه !-

از زخم قلب آبائی

در سینه‌یِ کدامِ شما خون چکیده است؟

پستانِ‌تان، کدامِ شما

گل داده در بهارِ بلوغش؟

لب‌هایِ‌تان کدامِ شما

لب‌هایِ‌تان کدام

- گوئید !-

در کام او شکفته، نهان، عطرِ بوسه‌یی؟

 

 

شب‌هایِ تارِ نم‌نمِ باران - که نیست کار -

اکنون کدام یک ز شما

بیدار می‌مانید

در بسترِ خشونت ِنومیدی

در بسترِ فشرده‌یِ دلتنگی

در بسترِ تفکرِ پر درد ِرازتان،

تا یادِ آن - که خشم و جسارت بود-

بدرخشاند

تا دیر گاه شعله‌یِ آتش را

در چشمِ بازتان؟

 

 

 

***

بینِ شما کدام

- بگوئید !-

بین شما کدام

صیقل می‌دهید

سلاحِ آبائی را

برایِ

روزِ

انتقام؟