<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:1; mso-generic-font-family:roman; mso-font-format:other; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin-top:0in; margin-right:0in; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; margin-bottom:10.0pt; line-height:115%;} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

سلام هال (hal) خان علی

ببخشید هال خانی مجبورم فارسی بنویسم.

خوبی، خوشی، سر حالی؟ شنیده ام که باران می بارد و دوباره روزهای بارانی کفش سه ستاره ات را می پوشی و در کنار دیوار هار گلی خودت را به خانه پدرم می رسانی تا محفل زمستانی را گرم کنی. خانعلی باز هم صبح روزد برو تا بچه ها تشک و پتو هایشان را جمع کنند و فرار کنند و بروند به اتاق دیگر. میدانی که روز زمستانی می خوابند تا لنگ ظهر.

بعد از هر گندم به صحرا برو و از طرف من نیز دسته ای از گل های نرگس را از زمین عطا بچین. یادش بخیر. ظهر ها که غذا از گلویمان پائین می رفت تا گل ها می دویدیم و با دسته ای ازگل بر میگشتیم.

خانعلی هنوز هم بعد از ظهر کنار دیوار دکان داریوش جمع می شوید؟ به کی گیر میدهی؟ دلت خوش است. می دانم. باران باریده و امسال کلک خواهیم کرد.

شنیده ام دعوا شده است. مثل هر سال. و دوباره صلح کرده اند مثل هر سال. خانعلی راستی همسایه ها چطور هستند؟ حاج سلیمان، حاج غلامرضا، مشهدی حاصل، هال خسرو؟ خدا رحمت کند مرحوم ملا خلیفه و شاکر را.   

از عروسی ها چه خبر؟ دختر کی و پسر کی بعد از گندم بران ازدواج خواهند کرد؟ می دانی از هر چه ارگ بدم می آید. عروسی باید همراه با ساز و نغاره باشد. تا صدایش را همه بشنوند. تا اشتفی منگنا بزند و صف رنگین دختران ده به رقص درآیند. تا جنگ نامه بزند و نوذر بغرد بر دیاغ گیر.

راستی اگر از حال و احوال من بخواهی خوبم. خوب خوب. ملالی نیست جز دوری از سرزمینی و مردمانی که سخت دوستش دارم. ملالی نیست جز اینکه رها دخترسه ساله ام را هروز باید ساعت 6 به مهد کودک بدهم. ملالی نیست جز دود و ترافیک و ماشین. ملالی نیست جز اضافه کاری اجباری تا پول موبایل و برق و آب و تلفن را بدهم.

سلام همه را برسان. دیگر مزاحم نمی شوم. فردین.