1- سفارت کانادا درست روبروی اداره ماست. تمام روز صفی حداقل شامل 30 تا 40 نفر روبروی سفارت تشکیل می شود. آیا واقعا" روزی 30 تا 40 نفر (یا خانواده) به کانادا می روند؟ بعضا" رفتار هائی دیده می شود که جای تامل دارد. مثلا" وقتی ویزا را دریافت می کنند همدیگر را می بوسند و به همدیگر تبریک می گویند و به آغوش همدیگر می پرند. هر روز با خودم می گویم آیا اقدام کنم؟

2- باران می بارد. خدایا ببار و ببار و ببار. ببار تا رودخانه فهلیان آب داسته باشد برای برنج کاری تابستان. ببار تا تلمبه ها آب داشته باشند. ببار تا کام چشمه هایمان تر شود.

3- آدم دوست دارد که خدا به ساز او ببارد و نبارد. دوست دارد که باران درون دشت ها ببارد اما در سایت پروژه نه! باران کار ما را تعطیل می کند که اصلا خوب نیست.

4- نورآباد دارد باران می بارد و تا دیروز 35 میلی متر باریده بود که بسیار خوب است. بقول یکی از پیرمرد های قلعه بجی " میلی متر فایده ندارد. اخبار باید بگوید یک سال بهر کلک می کنیم یا دو سال بهر".

5- چند روزی بود که چیزی ننوشته بودم. اسباب کشی، جابجائی خانه و جا گرفتن، مدرسه تارا و مهد کودک رها و ... اجازه نوشتن را نمی داد. علاوه بر اینها اداره هم Persianblog  را فیلتر کرده است.