<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:1; mso-generic-font-family:roman; mso-font-format:other; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin-top:0in; margin-right:0in; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; margin-bottom:10.0pt; line-height:115%;} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

دیشب افتتاحیه پاراالمپیک بود.

یک کلام "سنگ تمام".

برنامه واقعا" زیبا بود. اما اگر شما میدانستید که دخترانی که با لباس سفید با ساز بسیار زیبائی مرد چینی می رقصیدند همه کر ولال بودند بیشتر هیجان داشتید.

اگر میدانستید خواننده مرد کور بود. یا میدانستید که رقص باله که با دست انجام دادند و دختر 11 ساله روی ویلچر نشسته بود برای دختری بود که باله می رقصید و در زلزله اخیر پایش را از دست داده بود حتما" اشکتان در می آمد. روی ویلچر نشسته بود و با رقاص معرف چینی می خواست برقصد. یاد روزهائی می افتاد که مانند پر کاه با هر ترنمی از ساز که بسان نسیم بالا و پائینش می برد، بالا و پائین می پرید. حالا افتخار دست داده بود تا در المپیک به آرزوهایش برسدو با مشهورترین بالرین چین در مهمترین رخداد جهان و در زیباترین استادیوم جهان برقصد اما پاهایش همراه او نیستند. سنگینی آوار حالا احساس می شود. حتما" اشکتان در می آمد و شما هم سنگینی آوار را حس می کردید.

دیشب من آنجا بودم. دختری که پرواز می کرد آرزوی مرد کوری بود. که در هوا بود، همه جا بود مثل هوا، از آسمان آمده بود، از خورشید ولی برای مرد نابینا فقط آرزو بود. همه می دیدندش الا مرد کور.

نوازنده ای که آهنگ چهار فصل را با پیانوی خویش نواخت و چهار فصلی که متخصصین چینی در وسط استادیوم آنرا آفریدند.

ایرانی ها منظم تر از همیشه بودند. حتی می توانم بگویم ایرانی ها بودند. رئیس جمهور محترم حضور داشتند. ایرانی هادر یک جا نشسته بودند. سفارت خودی نشان داده بود. اما کاش آقایان همراه ریاست محترم جمهوری این را می فهمیدند که وقتی تیم ایران رژه می رود و دوربین روی آقای رئیس جمهور زوم میکند حول نشوند، بلند نشوند، دست تکان ندهند تا رئیس جمهور نماد داشته باشد تا برای ملتی که رئیس جمهور را فقط حرف هایش را شنیده اند تصویرش را هم ببینند.  آقایان باید بدانند که دوربین می خواست آقای احمدی نژاد را نشان بدهد نه آنها را. مثل بعضی وقت ها که در خیابان مصاحبه می کنند و بچه ها هی خودشان را به دوربین نشان می دهند اما در سطح بزرگتر.

کاستی ها بود. مثلا" فقط یک پرچم داشتیم. که آن هم یک نفر خودش آورده بود. آقای صالح از کارمندان سفارت.

وقتی تیم ایران رژه می رفت و ما ایرانی ها را تشویق میکردیم اسرائیلی ها با دو پرچم آمده بودند بالای سر ما و پرچم اسرائیل را تکان میدادند. با خودم گفتم مگر احمدی نژاد دستش بهتان نرسد.