سيزده بدر يکی از بهترين روزهای خداست و از خاطره انگيز ترين روزهای عمر هر ايرانی. فردا سبزه ها بشر را بغل ميکنند و چشمه سارها ميزبان آدم هائی هستند که همگی از آب لوله کشی استفاده ميکنند. فردا آشکان عشاير پر ميشود از نورآبادی ها. صبح زود بايد يکی را بفرستی تا برايت جا بگيرد. در زير درختی و هرچند تنها تر بهتر. درخت بزرگی که سايه اش از صبح باشد تا بعد از ظهر. در زير گرمای کسل کننده بهاری ملحفه ای رويت بيندازی و بخوابی حتی برای نيم ساعت. 

مردم نورآباد سيزده بدر را حتما در ميان طبيعت بسر ميبرند و بارو بنه را برميدارند و به سايه درختی و زلالی چسمه آبی پناه ميبرند. خيلی ها به مزارع خود و باغات خودشان رو ميکنند و مثل هرروز که آنجا هستند ۱۳ را هم در مزارع بدر ميکنند. اما ۱۳ بدر واقعا فرق ميکند. از جاهای خيلی معمول اول اشکان عشاير ميباشد که در شرق نورآباد و در جاده بهشت بوان قرار دارد. دردو طرف جاده بوان درختان بلوط همه جا را پوشانده اند و رودخانه فصلی کوچکی هم از کوهپايه به سمت دشت نورآباد سرازير ميشود. در زير هر درخت خانواده ای و يا چند خانواده که عموما فاميل ميباشند بساط پهن ميکنند. غذا ها را شب قبل و يا صبح زود در خانه تهيه کرده اند و در روز ۱۳ فقط برای ناهار گرمشان ميکنند. با توجه به کوچک بودن شهرستان و نزديکی مردم به همديگر معمولا ميتوانی آشنايان زيادی در روز سيزده بدر پيدا بکنی. از ديگر جاهای خوب روستای جونگان و دو توی جونگان است که مردم زيادی را پذيرائی ميکند. تنگ سا هم در دشت رزم پذيرای خيلی از اطرافيان است. در منطقه رستم هم هر طرف که رو کنی سبزه ها بغلت ميکنند.

اما بعد از ظهر سيزده بدر اصلا خوب نيست مثل بعد از ظهر عاشوراست. بعد از يک روز در دامن طبيعت خسته بايد برای فردا آماده بشوی که بروی سر کار. دانش آموران بايد بروند مدرسه،‌ کتاب ها معلوم نيست کجا هستند. ما کارمندان دولت هم که بايد برويم سر کار.

کاش من اختيار داشتم تا ۱۴ را تعطيل ميکردم. آخه بعد از يک ۱۳ بدر خوب صبح ۱۴ بايد خوابيد تا ساعت ۱۱.