دوست دارم بهترین کلماتم را برای نوشتن این متن استفاده کنم. دوست دارم تمام دانشم را بکار گیرم تا بتوانم از معلمان خوبم قدر دانی کرده باشم.

از اول ابتدائی و آقای حبیب اله قربانی تا آخرین روزهای دبیرستان و آقای مانی (دبیر زبان) عزیز. دوست دارم بیشترین احترام و قدر دانی را نسبت به دو مزار متعلق به دو معلم خوبم آقایان کرم یوسفی و خدابخش محمودی داشته باشم. 

دلم میخواهد صبحگاه روز اول مهر یکی از این سالها در مدرسه ایزدی روبروی دانش آموزان بایستم و دست یکایکشان را ببوسم.

دوست دارم بغض رضا شجاعی دبیر فیزیک عزیزمان را برای بچه های امروزی معنی کنم هنگامیکه بغض میکرد و از ما می خواست تا درس بخوانیم.

یاد کنم از داریوش پروین عزیز و صدای با احساسش در هنگام خواندن شعر سعدی :

تا خار غم عشقت آویخته در دامن                           کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها 

از معلم های عزیزی که از شیراز می آمدند و به ما درس میدادند باقر کریمی فام (که من امضاء خودم را از ایشان الگو گرفنم) سادات شجاعی و ....

از مدیران و از معاونان مدرسه آقایان رحیم پور، ستار هوشیار، سر افراز براتی و قدرت اله گشتاسبی.

ار معلمین بومی که برای من همیشه مظهر آبرو داری و آبرومندی بودند، آقایان محمد کریم چوبینه، سهراب لشکری، مظفر کیانی، بهذاد احمدی، حسین غفاری، امیران، برزو برومند، حسین قاسمی.

و معلمین بهترین زنگ های مدرسه یعنی ورزش که سال ها برای جوانان ممسنی جان فشانی کردند آقایان بازیار، ابوالحسن موسوی و...

یاد باد آن روز گاران یاد باد. و آرزوی سلامتی و تندرستی برای یکایک آن عزیزان دارم.