از امروز دیگر نظرات را در وبلاگم پس از تائید خواهم گذاشت. دیده میشود که به دیگران توهین میکنند.  البته خوبی اینترنت به همین است که ناشناس میمانی تا عقده های درونی را خالی کنی. در اینترنت میتوانی خودت باشی و هر چه دلت میخواهد بنویسی. خیلی ساده است که بعضی روزها به سایتی سر بزنی و نظرت را بنویسی و بروی اما آسان نیست که وبلاگی داشته باشی و همیشه زنده باشد.

ما همه مسول آبروی همه هستیم. 

درگیری طایفه ای هم به وبلاگ سرایت میکند. مخصوصا" از نوع انتخاباتی. بگذریم که من نه اهل سیاستم و نه اهل درگیری. اگر بگذارند زندگی میکنیم و اگر نه از کنار زندگی رد میشویم.

 حکایتی از بزگان ممسنی:

گویند بزرگی شخصی را بهمراه 10 گوسفند راهی کرد به اردکان (سپیدان) تا دل دوستی به دست آورد. در راه شخص حامل گوسفندان گرسنه شد و کفشش نیز پاره شد. ناچار یکی از گوسفندان را فروخت و با پول آن کفش و نان خرید. 

چون به مقصد رسید گوسفندان را تحویل داد. و نامه ای را که آورده بود نیز به صاحب نامه داد. در نامه آمده بود که 10 گوسفند بهمراه این شخص بعنوان هدیه ای ناقابل .....

گفتند که نامه حکایت از 10 گوسفند دارد و اینجا فقط 9 گوسفند وجود دارد.

گفت خوب نه تا.

گفتند ولی باید 10 تا باشد.

گفت خوب 10 تا.

خلاصه خودش را به بیراهه زد که یعنی نمی فهمد.

گفتند 10 نفر آمدند و هر نفر را گفتند گوسفندی بگیرد. و یکی از آنها بدون گوسفند ماند.

گفتند دیدی یکی کم است و این شخص گوسفند ندارد.

گفت : کور شد خواست زودتر بدود و بگیرد.