عاشورا گذشت. منظورم عاشورای امسال است. یکی از شیرین ترین روزهای بچگی و نوجوانی همین عاشورابود. در نورآباد عاشورا بود و هیئت سیدالشهدا. بانی آن مرحوم مشهدی خلیفه گشتاسبی بود. مرحوم سپهدار امیری و بعد از آن مرحوم حسین جمشیدی هم همیشه همکاری میکردند و بعد از مرحوم مشهدی خلیفه گشتاسبی بانی بودند. خانه آنها خانه هیئت بود.

پیرمردی مصمم و جدی پشت پیراهنش را پاره میکرد و در اول صف زنجیر میزد. او نیز خلیفه نام داشت. نوحه خوان ها هم مشخص بودند و هر کسی به راحتی نمیتوانست در این هیئت نوحه بخواند. مرحوم بیژن لشکری (دبیر زحمتکش دبیرستان های نورآباد و دبیر شیمی خودم) همیشه نوحه میخواند. قدرت اله گشتاسبی که الان در امریکا است با صدای بسیار محزونی که داشت در پایان روز عاشورا میخواند: ای همسفر زینب، نور بصر زینب ، رفتیم و خداحافظ.

با ازدیاد جمعیت و نوگرائی جوانان هیئت های جدید پاگرفتند که اولین آنها هیئت ابوالفضل العباس با نوحه خوانی عباس خسروی و کمک های عده از بازاری ها مثل حاج حسن پرگاله بود. البته کمی قبل از آن هیئت مهاجرین یا همان جنگزده ها هم بودند که برادران ملک زاده و تنی چند از مهاجرین عهده دار کارها بودند.

دولتی ها هم هیئت داشتند. سپاه، سازمان تبلیغات و ....خوبی و پویائی عاشورا به مردمی بودنش بوده و می باشد. نمیدانم چه عیب داشت اگر سپاهی ها هم هم لباس مردم میشدند و قاطی مردم عزاداری میکردند؟

چیزی که هیئت سید الشهدا را از بقیه جدا میکرد داشتن تعزیه بود. شاه، شمر، شمر روسیاه، شیر، طفلان مسلم، حضرت زینب، ابوالفضل. شمر های سوار بر اسب و امامان اکثرا" پیاده، شیون زنان ساهپوش، کودکانی که مادرانشان نذر کرده بودند و لباس سبز بر تنشان میکردند تا در پناه امام باشند. و آخ چه بد میشد اگر عاشورا باران بیاید. اسبها لیز می خوردند و هزار مکافات دیگر.

مرحوم حمدالله شریفی شاه بود. سیف الله برادرس هم نقشی داشت. پسر مشهدی مسلم دوچرخه فروش (فرید) هم شمر بود. سارنگ شریفی زندانیان را میکشید. راستی در کربلا آیا شاهی وجود داشت؟

یادم است از سخنرانی بدم می آمد. دلم میخواست همیشه زنجیر زنی و سینه زنی باشد. اما هر شب همه هیئت ها جمع میشدند و آقای غالبی و یا کس دیگری برای آنها سخنرانی میکردند. شروع سخنرانی و پراکنده شدن مردم همیشه با هم بود. خانم ها در گوشه ای جمع میشدند و تعریف میکردند که با اتمام سخنرانی از کوچه پس کوچه ها بیرون می آمدند. جوانان دور یکدیگر معرکه میگرفتند.

روز عاشورا غوغائی میشد. از صبح مردم همه دورادور امام زاده دروازه آهنی جمع میشدند و هیئت ها یکی یکی می آمدند. تل ریزی، تل کوشک، شاه داود، قلعه کهنه ... و این اواخر از پل فهلیان و قلعه بجی نیز می آمدند. امروزه هیئت های بسیاری درست شده اند و روستا های کوچکی مثل برمک و تل گواه هم هیئت دارند که به امام زاده میروند.

برای دور زدن دور امام زاده هر هیئتی سعی میکنند بزرگ و بزرگتر خودش را نشان بدهد. با توجه به تقابل هیئت ها در این روز ودر امام زاده و با توجه به بافت فرهنگی موجود امکان هر گونه نزاع و درگیری وجود دارد. مثلا" سال ها پیش هیئت گچگران هم به امام زاده می آمدند ولی بعد از درگیری با تل ریزی و تل کوشک دیگر نیامدند.

بعد از ظهر عاشورا با بعد از ظهر همه 365 روز سال متفاوت است. خسته ای، کسلی، ده شب سرگرم بوده ای، امشب چکار می خواهی بکنی، جو غمگین عاشورا. همه و همه حس و حالی درست میکند که با همه روز ها متفاوت است.

آخرین هیئت که دور امام زاده دور میزد هیئت سید الشهدا بود و هست. با رفتن این هیئت مردم هم راه می افتادند که بروند.

عاشورا در روستا ها هم حال و هوای خودس را داشت. هیئت قلعه کهنه هیئت بزرگی بود و تعزیه داشت. در قلعه بجی بهذاد علمداری و سعادت شمس الدینی و ذاکر علمداری پیش کسوت هستند. جوانانی مثل افشین یوسفی و ....بعد ها آمدند.

دوستی میگفت: اگر حسین را معنی کنیم و معنایش را بفهمیم و بفهامانیم یک روز با وضعیت موجود زندگی نخواهیم کرد اینست که عاشورا را کرده اند علم و کتل و شیرو تعزیه ، زنجیر و سینه تا هم ما دلمان خوش باشد و هم وضع همین باشد که هست.

من گفتم: نمیدانم.