در انديشه ام كه از چه چيز برايت ينويسم كه تو خود نداني؟ بنويسم حالم چطور است! بنويسم وضع كارو كاسبي خوب است يا بد!! ميدانم تو همه چيز را ميداني اما خدا جان چيزهائي هست كه در دلم مانده و چه كسي بهتر از تو كه برايش بگويم. ميدانم اين مد نيست كه براي خدا در وبلاگت بنويسي، معمولا ترا در جاي خلوت هنگام گريه كردن جستجو ميكنند، در جاههاي تاريك !!!!! خدا جان راستي تو آنجائي در تاريكي، پشت اشكهاي مادر من، يا در ادامه تسبیح سائيده شده پدرم. يا آدرسي كه در كتب ديني درسي آمده !! چوب بدست اول پل سراط و بندگانت را به جهنم و بهشت ميفرستي (بيشتر جهنم). يا به اين آدرس جديدت كه در راه تو كشته ميشوند و ميكشند. آدرسي كه چه بسيار جوانهاي را كه تو جانشان دادي، بي جان كرد و چه بسيار جواناني كه جان ديگراني را كه تو جان دادي، گرفتند.
خدا جان آيا پرستش تو اجباراست؟ (باور كن و تو ميداني كه تنم از اين سوال ميلرزد) يعني اگر من نه ظالم باشم نه مظلوم اگر ما ملتي باشيم همه با هم يكي در شادي هم شاد و در غم همديگر شريك، اگر ما قدر قطره قطره باران تورا بدانيم و پايمان را بر روي هيچ سبزه اي نگذاريم، اگر پرنده گان تورا در خانه هاي خويش لانه دهيم، آيا براي تو كافي نيست؟
خدا جان ميخواهم بدانم، جدي ميگويم، براي تو شيرين تر است ما بندگان تو ياشيم يا مريد تو؟ تو بنده ميخواهي؟ برده ميخواهي؟!!!! خداي من، خداي مهربان من، آيا كسي در زميني كه تو خلق كرده اي وكالت نامه اي از طرف تو دارد؟ .......
خدا جان بگزريم.
باران كه ميفرستي، سعي كن سيل نشود، خوب نيست.
13 بدر باراني نباشد بهتر است.
پست روستا زمين مشهدي حاصل را كه بلدي پربارتر باشد، امسال دخترش را شوهر ميدهد.
ديگر عرضي نيست.