دوست عزیزم جناب آقای سید ابراهیم نبوی سلام


میدانم این دوستان نا شناخته برای شما بسیارند و خود میدانی که چه بسیار آدمهائی که ترا دوست دارند و هرگز ترا ندیده اند. نوشته های تو از معدود نوشته هائی است که به دل ما جماعت مردم معمولی مینشیند. منظور من از ما مردم معمولی این است که ما نه خودی هستیم نه "نه خودی" ما آدمهائی هستیم که فقط اجتماع را تشکیل میدهیم و در حساب و کتاب اصلا" آورده نمیشویم. نه به اندازه یک کارتون تام و جری از تلویزیون سهم داریم ونه به اندازه تلفون هائی که روزنامه ها به خودشان میزنند تا "نه خودی" ها را بکوبند از روزنامه ها سهم داریم. سهم من از زندگی حقی است که اگر بخواهند میدهند و اگر نخواهند نه و من هم راضییم به رضای آنها. همه آدم ها هم طرفدار من هستند و برای حق من دعوا میکنند تا که از دیگری بگیرند و به من بدهندش. دستتان و دستانشان درد نکند.هر چند تا کنون کسی حقی به من نداده است.
طنز های شما را همیشه میخواندم و چقدر دلم میخواست هر روز نماز جمعه باشد تا شما از آقای حسنی بنویسید. راستی داور جان (خیلی صمیمی شده ام نه؟) به دلم شده است که مملکت مال همین آقاهاست و آقازاده ها و ما مردم معمولی باید برویم 2 سال برایشان سربازی کنیم و کارهای دفتر هایشان را در اداره ها انجام بدهیم. آقایان اگر خواستند بجنگند میجنگیم و اگر نه در ادارات کار میکنیم و حساب و کتاب آقایان را راست و ریس میکنیم.
حقیقتش را بخواهی من روستائی هستم و نمیخواستم بگویم چرا که فکر میکردم روستائی بودن خیلی بد است مخصوصا" بعد از اینکه خواندم "مرتیکه روستائی" در مورد آقای مرتضوی که میخواهم سر به تنش نباشد. شما نوشته بودید مرتیکه روستائی، فکر کردم روستائی بودن خیلی بد است از تو چه پنهان سعی کردم لهجه ام را هم پنهان کنم تا همکاران شهری ام نفهمند من روستاءی هستم.
ولی داور عزیز خیلی فکر کردم تا بتوانم تفاوت های شهری و روستائی را پیدا کنم و دیدم الحق هم راست میگوئی این مرتیکه خیلی چهره ایران را خراب کرده است و شاید این مرتیکه هم اتفاقا" روستائی باشد. یعنی از روستائی آمده باشد پس میشود مرتیکه روستائی. که قوه قضائیه را یکسره از عدل تهی کرده است. یعنی یک قوه از سه قوه کشور.
داور عزیز دو قوه دیگر چی ؟ باز هم در دست روستائی هاست؟ یا نه دسته شهری هاست؟ داور جان ما روستائیها گندم میکاشتیم که شما شهری هم هوس مسلمان شدن به سرتان زد و انقلاب کردید. ما بدون جمهوری اسلامی هم نماز میخواندیم و خدا را ستایش میکردیم که شما در شهرهایتان انقلاب کردید و چنین شد که میبینید. پس مرتیکه شهری من چه باید بگویم؟ تازه مگر همین مرتیکه روستائی تمام روسایش از شهرها نیستند آنها را فراموش کرده ای و زورت به این مرتیکه روستائی رسیده است؟ از چه میترسی؟ چرا به آنهائی که در پس نقاب مرتیکه روستائی پنهان شده اند هیچ نمیگوئی؟
بگذریم ، من عصبانی هستم و در خشم نگفتن بهتر است. فقط یک چیز : فکر کن ببین مملکت کجایش درست کار نمیکند ؟ روستائیش یا شهریش؟ که وضع بدین گونه است.