آقای مهندس خیری مالک و مدیر بیسار موفق شرکت کولر هوائی آبان را در فرودگاه شیراز دیدم. بعد از سلام و احوالپرسی و بحث های متداول روزانه و شنیدن گلایه های بخش خصوصی از مقرارت دست و پا گیر از ایشان سوال کردم که چطور شد که یک نفر از تبریز آمده و در شیراز سرمایه گذاری به این عظمت انجام داده است.

توضیح دادند که اول با توجه به آشنائی با استاندار وقت یاسوج قرار بود سرمایه گذاری در این شهر انجام گردد. حتی در یک شهرک صنعتی زمین نیز مشخص گردید. قرار شد که این کار در قالب تعاونی صورت پذیرد. بعد از انجام بعضی از کارها به اداره تعاونی یاسوج مراجعه کردم. کارمند تعاونی اداره یاسوج با دیدن کت و شلوار و ظاهر اراسته من و همراهم نیشخندی زد و از ما خواست که توضیح بدهیم. هی هم مرتب با لحن آزار دهنده ای می گفت مهندس. یا مهندس خوشتیپ. و سرانجام گفت که آمدی وام بگیری و پاترول بخری عشق و حالشو ببری. بهش گفتم که اگه سرتو از پنجره بیرون کنی میبینی که من از پاترول بهتر دارم که شش برابر پاترول قیمت دارد. دیدم فایده ندارد. از اداره تعاون زدم بیرون. فهمیدم اشتباه آمده ام. دیگر استانداری و پیش استاندار هم نرفتم. آمدم شیراز. زنگ زدم استاندار و گفتم انجا جای سرمایه گذاری نیست. و کارخانه را آوردم شیراز.