آسمان دو دل شده است که ببارد یا نه؟ ابر هست و نیست. آفتاب پیدا نیست. هوا معلوم نیست مه است یا گرد و غبار. شاید خورشید قهر کرده باشد. هوا سرد نیست. گرگ و میش نیست. صاف نیست. آسمان دو دل است. ببارد؟ یا نه؟ به اندازه نان نم کنی می زند و بعد و دوباره می ایستد. شاید به رفتار ما آدم ها نگاه می کند. کودکی را می بیند در زیر باران با لا و پائین می پرد ؛ تصمیم می گیرد ببارد تا زیبائی ها و مهربانی ها ادامه داشته باشند. کارتن خوابی را میبیند که خودش را در زیر سایه بان خانه ای از باران در امان داشته ؛ تصمیم می گیرد نبارد. کشاورزی را می بیند تصمیم می گیرد ببارد. مرد دلال را که می بیند متوقف می شود. گنچشک ها را می بیند میبارد. تفنگ ها ی در دست شکارچیان متوقفش می کنند. چشمه های صدایش می زنند ببار؛ و فاضلاب ها به ریش او می خندند که نه. ببارد یا نه؟

باران ببار؛ باز هم ببار؛ باز هم با ترانه؛ با زهم ببار تا به قول سهراب زیر باران برویم با یکدیگر؛ ببار باران شک نکن ؛ باریدن به از نباریدن است بخصوص برای فصل بهار و خاصه برای نازلی.