صدایش حزن عجیبی داشت. مانند زندگی خودش. وقتی شاد هم میخواند این حزن و اندوه را میشد در صدایش احساس کرد. سرطان به جانش افتاده بود. مریضش کرده بود به تمام وجودش چنگ انداخته بود اما صدایش نشان از سرطان نداشت صدائی به غایت دلنشین. دیشب دوستدارانش جمع شده بودند جلوی بیمارستان بهمن در شهرک غرب. ساکت همه به یکدیگر نگاه می کردند. دوست داشتند مرتضایشان بلند برایشان بخواند اما افسوس که دیگر مرتضی در این دنیا وجود نداشت. اولین شمع ها را من تارا و رها روشن کردیم. کاش پلیس یاد می گرفت که در اینگونه موارد کنار مردم شمع روشن کند نه شمع ها را خاموش کند.

http://www.tabnak.ir/fa/news/449222/مرتضی-پاشایی-خواننده-جوان-پاپ-بدرود-حیات-گفت