حالا راه افتاده اند. مرد ها صبح زود گله را به حرکت در آورده اند. زنها همین مقدار کمی که از ظرف ظروف را دارند جمع و جور می کنند. قاطر ها را بار می کنند. چادر ها یکی یکی فر می افتد. باید رفت به قشلاق. زمستان است. کشاله می کشند دنبال همدیگر. خانواده به خانواده. ایل و ایلیاتی تمام ورد هایش را دوست دارد. شب دیشب را در وردی به سر برده اند و شب پیش رو را در ورد دیگر. هزاران خاطره نسل به نسل و پشت به پشت دیده اند و برایشان نقل شده است. فلانی در این ورد به دنیا آمد. فلانی در این ورد از دنیا رفت. گله در فلان ورد گرگی شد. و در فلان ورد هر چه میش زائید جم (دوقلو) آورد.

من سالهاست همراه ایل کوچ نکرده ام. نشته بودم. خسته بودم. آیا امسال به کوچ ایل خواهیم رسید؟ صدای درای بز بل نارک سکوت کوه را که می شکند؛ من آیا انجا خواهم بود ؟

به قول شاعر بشر دوباره به کوه پناه خواهد برد.