1- بازی با گنج شیر (Gonj e Shir) 

تابستان که میشد زنبور های قرمز که ما آنها را گنج شیر می نامیدیم پیدایشان میشد. یکی از بازی های ما زدن این زنبور ها بود. میرفتیم لانه هایشان را پیدا می کردیم و با گل مالی در آنها را می بستیم تا نتوانند بیایند بیرون. بعد از چند روز دوباره بازش می کردیم. زنبور های تشنه و گرسنه مثل مار نیش می زدند. همیشه یک طرفمان ورم کرده بود. یادم هست یکی از چشم هایم کاملا" درون ورم گم شده بود و نمیتونستم ببینم. 

2- باز روی تخته سنگ های لیز چشمه

پائین تر ار چشمه نینی تخته سنگ هائی بود که لیز بودند و ما روی آنها راه می رفتیم و می افتادیم. یادم است در یک روز دو بار سرم شکست. مسابقه می گذاشتیم که کی میتواند سریعتر و از سخترین میسر که لیز ترین هم بودند خودش را به بالای چشمه برساند. 

 

3- کل کله برد

ما که شغل اصلیمان دامداری بود و کشاورزی در سنگ اندازی مهارت خاصی داشتیم. ستون های سنگی با گذاشتن چند سنگ روی هم درست می کردیم (ارتفاع حدود 30 سانت) و بعد هدف گیری می کردیم. 

 

یاد باد آن روزگاران یاد باد