شب اول که میرسیم تقریبا خواب نداریم. میخواهیم از همه چیز و همه کس خبر دار باشیم. معمولا همه خبر ها به زن گرفتن فلانی و ... خبر هائی از کسانی که دوستشان داریم میگزرد. خواب بی معنی است. تارا قبل از همه همه نقاط خانه را وارسی میکند و اول صبح میرود تا تخم مرغ ها را جمع کند.

خانه پدری حس عجیبی دارد. به همه جایش سر میزنم. تمام اتاق ها. بوی این خانه و حس و حال این خانه طعم و مزه زندگی است.

فردا صبح به قلعه بجی میروم تا سری به عمو هایم بزنم و باقی فامیل و چقدر این دو روز کوتاه و زود گذر است. تقریبا هر دو روز را به عیادت و سرکشی میگذرانم. وقتی کسی را دوست داری نمی توانی صبر کنی تا اگر وقت کرد به تو سر بزند. این است که در طی این دو روز به همه سر زدم.

تا اسفند ماه راه طولانی است. ولی از همین الان جو سیاست زده مملکت ما باعث شده همه جا صحبت از انتخابات باشد و اینکه کی و از چه طایفه ای کاندید مجلس است.

کاندیدا ها شامل رشیدی و مرادی از بکش احمدی و همتی از جاوید انصاری شاید از رستم میشوند. البته من بعضی هایشان را نمی شناسم و اسمشان را نیاورده ام.

علی احمدی (نماینده فعلی) به نظر من آدم موفقی بود و بخصوص که توانست پروژه پتروشیمی را برای ممسنی به ارمغان بیاورد.