با توجه به اينکه تازه شروع کرده ام به نوشتن در باره نورآباد و با توجه به اينکه شبها در خانه تنها هستم وقت به اندازه کافی برای نوشتن دارم و هر شب مينويسم.

آنچه مسلم است هوای اين روزهای استان فارس و بخصوص نورآباد و روستاهای اطرافش و حتی تا کمی جنوب تر ،بوشهر، بسيار خوب است و پيشنهاد ميکنم که بار و بنه خود را برداريد و تا گرمای بعد از ظهر تابستان رمق و نای شما و سبزه های دشت را نگرفته است سری به سبزه ها و طبيعت زيبای ممسنی بزنيد.

در بعضی از سالها کنار جاده ها پر از مسافر ميشود و چه بسيارند مسافرانی که ماشينها را به هم نزديک کرده و شب را در کنار آتش هيمه ها به صبح ميرسانند.

چشمه ها در کوهپايه ها سر از زير سنگ بيرون مياورند و شتابان برای ديدن پائين دست حرکت ميکنند. و چه صفائی دارد پائين دست. گوسفندان و بره هايشان که اميد دختران و پسران جوان هستند در دل سبزه ها با صدای قشنگ درای قوچ سيسار ميچرند. دخترکان دسته به دسته زنبيل به دست راهی ميشوند تا بابونه بچينند. پسر ها که چشمشان به بابونه چينی دختران است از کوه بالا ميروند تا اوج را و جوانی و غرور را تجربه کرده باشند. زندگی جريان پيدا ميکند همراه با چشمه ها. چشمه آب بيد، چشمه نينی که من بسيار دوستشان دارم پر ميشوند از آب و صدای کبک و تيهو.

هميشه ياد دارم که سراب بهرام بخاطر اينکه کنار جاده اصلی است و آثار تاريخی نقش بهرام هم در انجاست مسافران زيادی را پذيرائی ميکرده است. بگذريم از بوان و کوهپايه های بالای روستای اشکان عشاير که هميشه شلوغ است و معمولا مردم بومی هستند.