بعضی وقت ها هنگ می کنم. بعضی از آدم ها سعی میکنند طوری وانمود کنند که یعنی ما جماعت آدم معمولی ها نمی فهمیم . مثلا" تا بعضی ها فهمیدند که قطعنامه کاعذ پاره نیست و تحریم موجب پش رفت است نه پیشرفت خیلی طول کشید. خیلی ساده بود. فقط کافی بود برای نمونه یکی از پروژه های این مملکت را پیگیری نمائید تا در یابید تحریم نعمت نیست. بطور مثال خیلی محرمانه می گویم واحدی در پالایشگاهی با حدود 50 میلیون یورو در این مملکت ساخته شده است اما بدلیل تحریم و عدم همکاری یکی از سازنده ها بعد ار دو سال کماکان دارد خاک میخورد و مردم این مملکت گازوئیل آلوده. مثنوی هزار من میشود اگر بخواهیم از بد تحریم بگوئیم.

از دیگر مسائلی که این روز ها در همه جا بحث میشود جابجا شدن مدیران است. آقایانی که در دولت قبلی از باند خودتون مدیر آوردید بدون در نظر گرفتن شایستگی ها نگران نباشید راه شما در همین دولت نیز ادامه دارد. ما بدنه کارمند دولت هم در حالیکه سخت تلاش میکنیم و هر سال هم شایستگی A می گیریم باید نظاره گر باشیم که مدیران از هر باندی بیایند و بروند.

به نطر می رسد دو ماه کارکردن در ستادی انتخاباتی خیلی بهتر از سی سال کارکردن با جدیت نتیجه می دهد. حالا این هشت سال نشد هشت سال بعد.

نمی دانم کی این آقایان میخواهند قانونی عمل کنند. دولت قبلی عده ای مدیر بی تجربه را در مسند نشاند و دستگاه ها شدند آزمایشگاه. حالا این دولت بازنشسته ها را برگردانده که اصلا" اعتقادی ندارند در هشت سال گذشته کاری شده است. آقایان باور کنید ما ایرانی هستیم. چه احمدی نژاد باشد چه روحانی. من کارمند دون پایه که به واسطه 20 سال تجربه به اینجا رسیده ام و هزاران من دیگر پله های ترقی را یک به یک طی کرده ایم که روزی بشویم مدیر عامل؛ معاون وزیر؛ وزیر و ... اینکه شما آقایان دوستان و هم ستادی هایتان را بیاورید انصاف نیست. بازنشسته ها محترمند اما همان قدر برای سیستم ضرر دارند که جوان های بی تجربه کاری و کار کشته ستادی.

خلاصه من هنگ کرده ام . نمی دانم کار و بار را باید رها کرد و به ستاد ها پبوست؛ یا نه مزد آن گرفت جان برادر که ار کرد.