دلم تنگ شده است برای اینکه تایر ماشینی را بردارم و دنبالش بدوم. عرق کنم با دست عرقم را پاک کنم. تمام صورتم سیاه بشود.رینگ دوچرخه ای با چوب دنبال کنم. دلم میخواهد زو بکشم. بدوم و داد بزنم زوووووووووووووووووووووو. دلم تنگ شده است برای تیر کمانی که ظهر تابستان شیشه همسایه را می شکست. دلم می خواهد زنگ همسایه را بزنم و فرار کنم. چوب های تنگسه را با تمام توان به زمین بکوبم. برای بچگی دلم تنگ شده است. دوست دارم بچگی بکنم.

دلم برای هفت سالگی و برای هشت سالگی و برای نه سالگی تنگ شده است. من دوست دارم یکبار دیگر ده سالگی و یازده سالگی و دوازده سالگی را جشن بگیرم. یک بار دیگر بروم مدرسه و قسم میخورم تمام صبح دست یکایک معلم هایم را خواهم بوسید و مخصوصا" دبیران ادبیاتمان را. 

دلم تنگ شده است برای کودکی.