ظهر تابستان که میشود حتی هوا نای تکان خوردن ندارد. باد و حتی نسیم به خواب میروند. گنجشکان در زیر سایه درخت بیدی و در لابلای شاخه های آن استراحت می کنند. سگ های روستائی پوزه های خویش را روی دستشان می گذارند و به خواب می روند. در خانه پدر دور از دیگر اعضاء سر بروی بالش گذاشته و و هر چند دقیقه یکبار چشمانش را باز می کند و می بندد. مادر دم درب ورودی در حالیکه دستش را زیر سرش گذاشته گهکاهی جوجه ای را که می خواهد وارد خانه بشود کش می کند و همانطور به درب ورودی چشم میدوزد تا شاید خوابش ببرد.

پسر بچه ها دور هم در زیر سایه ای چالچالک بازی می کنند. جوان ها تعریف می کنند از زمان های دور و از اتفاقات روزمره. روستا آرام است.

گوسفندان با چرخش آفتاب می چرخند و از گرمای ظهر به طرف سایه درخت بید پناه می برند. سر ها را در زیر دنبه های هم قرار می دهند تا گرما کمتر اذیتشان کند.

گربه ای موذی قصد دارد تا دور از چشم همه خود را به آشپزخانه برساند. مادر با لنگه کفشی او را فراری می دهد.