آقای تهرانی خر سفیدی داشت. دوره گرد بود. همه چیز داشت. روزها رفیق زن ها بود و شب ها با مردان. مغازه ای بود سیار که مایحتاج همه را برآورد میکرد. از آینه و رختخواب پیچ تا دمپائی و کفش و ... وقتی وارد میشد داد میزد تهرانی تهرانی. نمی دانم شاید تهرانی بود. شاید هم چون فارسی حرف می زد به او تهرانی میگفتند. رفیق همه بود تا بود و وقتی می رفت فراموش میشد. سفارش هم قبول میکرد. از او می خواستند جنس خاصی را برای دور بعد که آمد به روستا بیاورد و او می اورد. خوردنی هم داشت مثلا" آدامس. پول؛ برنج و گندم هم قبول میکرد. قرض هم میداد. 

اگه از دوره گرد ای ممسنی میشناسید بگوئید.