جمعه ها تون چطور میگذرد؟

البته اینجا شنبه و یک شنبه تعطیل است و بعد از ظهر یک شنبه دقیقا حس و حال بعد از ظهر جمعه را دارد.

فروغ فرخزاد میگه :

جمعه ساکت

جمعه متروک....

چندان هم بیراه نمیگه. بعد از ظهر جمعه ها همیشه دلم میگرفت و دلم می خواست تنها باشم. میرفتم اطراف تل نورآباد و یا هم اگه آب بید و قلعه بجی بودم راه می افتادم پیاده برای نوراباد. راه لوله گاز را میگرفتم و با خودم و در خیال خودم به آرزوهایم میرسیدم.

بعد از ظهر چند روز با همه روزها فرق میکنه سیزده بدر و عاشورا. بعد از ظهر هر دور روز دل آدم میگیره. و خیلی بدتر اینکه فرداشون تعطیل نباشه و بخواهی بری مدرسه و سر کار.

راستی جمعه منو یاد نماز جمعه و آقای غالبی امام جمعه نوراباد هم می آندازه. هر چند هیچ وقت نماز جمعه نرفتم. غالبی یزدی بود و فکر کنم هنوز هم زنده باشه. خدا زنده و مرده شو بیامرزه.

جمعه ها مهمونی هم داره که خیلی خوبه. کوه رفتن و گشتن هم داره که عالیه.

جمعه هاتون خوش باد. مثل یک شنبه ما.