بعد از پست قبلی دوستان زیادی کامنت گذاشته بودند. عجیب اینکه از همه طوایف مردم ممسنی را که خود نیز یکی از آنها هستند؛ به بی فرهنگی محکوم کرده بودند. اما در این میان تقریبا" همه اتفاق نظر داشتند که مقصر اول و اصلی خود کاندیدا ها هستند که سود خود را درطایفه گرائی و استفاده از تعصب طایفه گرائی می دیدند.

آیا براستی میتوان ادعا کرد که برای خدمت به مردم کاندید شده باشند؟

آیا میتوان گفت نیت این افراد خدمت بوده است و میخواهند پیروز انتخابات باشند تا خدمت کنند؟

از دور اول مجلس که طایفه گرائی حداقل بود تا به امروز که برای انتخابات مجلس جوانی به خاک و خون افتاده است این روند طایفه گرائی دارد شدت پیدا میکند. با توجه به انتخابات گذشته (دو دور گذشته) و تحریک حس طایفه گرائی تقریبا" هیچ کاندیدی نتوانسته است از طایفه های دیگر رای جمع نماید.

این به این معنی است که حتی افراد تحصیل کرده ممسنی به کاندیداهای طایفه های دیگر رای نمی دهند. یعنی دکتر و مهندس های ممسنی؛ تحصیل کرده های رشته های علوم انسانی فارغ از توانائی های فرد و افراد گوش مانند بیسوادهای ممسنی فکر میکنند و رای می دهند.

در این میان نقش ویران کننده کادر آموزش و پرورش بعنوان بزرگترین صنف و معلمانی که هر شب یک جلسه دارند تا طایفه گرائی را دامن بزنند از همه اقشار دیگر پررنگ تر می باشد.

اگر تا دیروز خونی نریخته بود و طایفه گرائی چنان بود از امروز وضع دو چندان بدتر شده است. اگر تا دیروز خانه به آتش کشیده نشده بود امروز که لهیب آتش به خانه رسیده است شانس عقل گرائی کم و کمتر میشود.

چه باید کرد؟

کی باید اقدام کند؟

نقش تحصیلکرده ها چیست؟

چه برخوردی با مسببین آشوب های اخیر باید نمود؟

وظیفه آقای نوذر شفیعی به عنوان نماینده چیست؟

وظیفه دولت چیست؟

لطفا" بدون ذکر نام از کسی و یا توهین به دیگران نظر بدهید.