تلفن ها پشت سر هم زنگ ميزند. همه نگران هستند. آخرين آمار را جويا ميشوند. كي انتخابات را برده است؟ اما اخبار بسيار نگران كننده است. آنان كه بدنبال تهيج احساسات طايفه گرائي هستند تا به مقاصد خويش برسند حالا ماهيتشان بيشتر آشكار ميشود. فلاني ها حمله كرده اند و چند مغازه را به آتش كشيده اند. در عوض فلان روستاه مغازه هاي فلان جا را به آتش كشيده اند. يك نفر از طايفه فلان جان خويش را از دست داده. خانواده اي محترمي فرزند تازه داماد خويش را بخاطر زياده خواهي ديگران از دست مي دهد. مهندس ها و دكتر ها رنگ ميبازند. كسي كه خودش را شايسته نمايندگي مجلس ميدانسته تفنگ در دست ميگيرد و در خيابان هاي شهر بر طبل اختلافات و طايفه گرائي مي كوبد. 

حالا جنازه يك تازه داماد مانده روي دست برادرانش كه ميخواهند اصالتشان را حفظ بكنند. غيرتشان را حفظ بكنند. قانون منديشان راحفظ بكنند. به احساسات هم طايفه اي هايشان كه جوياي انتقام هستند جوابگو باشند. به تازه عروسشان جوابگو باشند. چكار بايد كرد؟

دوستي ميگفت همه كانديدا ها بايد قبل از شمارش آرا استعفا بدهند تا اين بساط برچيده بشود. دوستي ميگفت بايد در پيدا كردن قاتل سرعت عمل بخرج بدهند و به سرعت به سزاي عملش برسانند تا درس عبرت گردد. اما آيا واقعا" با اين موارد مشكلات حل خواهد شد؟

كانديداهائي كه به جاي تكيه بر شايستگي خويش بر طبل اختلاف و طايفه گرائي ميكوبند؛ كانديداهائي كه بجاي ارائه توانمندي هاي خويش به رقباي خويش مي پردازند؛ كانديداهائي كه هر شب صحبت غيرت و تفنگ و چوب و چماق و بكشم و كشتن مي كنند را چه بايد كرد؟

حالا مرد صبوري مانند حاج جمال انصاري بايد شب ها وقتي همه اقوام از دور برش رفتند و نگاه سنگين جوانان طايفه از او با دلخوري رو برگردانند بنشيند و اشك بريزد. بايد روح عشايري خويش را نهيب بزند تا آتش انتقام را با فرهنگ و اصالت خانوادگيش خاموش نمايد. بايد عروس جواني را با سكوت روزهاي پنج شنبه تا قبر شوهرش همراهي نمايد تا شايد آقاياني كه به جاي شايستگي فقط بر طبل طايفه گرائي ميكوبند روزي وارد مجلس شوند.