وقت هائی برای اینکه پنجره را باز کنی و پرده را به کناربزنی

کوچه را نگاه کنی. به عابران سلام کنی

هر رهگذر را در گوشه ای قرار دهی

هرکسی را فقط برای اینکه وجود دارد و قلب دارد

بشماری.

بعضی وقت ها برای همسایه؛ و وقتی برای صاحب دو خانه آن طرف تر

کمی وقت برای پدر و اندکی برای مادر

وقت کوچکی به خواهر زاده ای که عاشقانه میگوید "دائی"

 در حد یک تلفن برای دوست زمان دبیرستان

یک نامه چند خطی برای هم دوره سربازیت

 نگاهی به آن خانه که "چشمت نگران است هنوز"

و خواندن نوشته های روی دیوار محله قدیمی

اندکی وقت برای معلمی که خیلی عشق به تو یادداد

و یک سری به قبر آنها که ترا بجا گذاشته اند.

وقت هائی برای اینکه سیگارت را دست بگیری و روشن نکنی

البوم عکس را برداری و ورق یزنی.

 وقتی برای عشق

 

مابقی همه برای خودت

برای اینکه جاده را بگیری و بروی

بی خیال همه آنهائی که صمیمانه دوستت دارند.