1- قلعه بجی که بودیم شب ها بعضی از وقت ها پاسور بازی می کردیم. پاسور هم نداشتیم. همسایه ای داشتیم که پاسور داشت. یکی از بچه ها را می فرستادیم که پاسور را بگیرد و بیاورد. همسایه می گفت تو برو من خودم می آورم. بعد از چند دقیقه می آمد. چهار برادر بودند که یکی یکی پیدایشان میشد. همه هم از لحاظ سنی از ما بزرگتر بودند. وقتی می آمدند منزل ما دیگر مهمان هم بودند. بنابرین باید بازی بکنند. چهار تائی می نشستند و بازی می کردند ما هم چائی می آوردیم. میوه پذیرائی می کردیم.

بعضی وقت ها آدم اگر دقت کند می بیند که خیلی درگیر است اما سودی نمی برد. لذتی حاصل نمی شود. دقت کنید آیا شما زیادی  درگیر کاری که برایتان سودی ندارد نیستید؟

 

2-یکی از اهالی نورآباد بخاطر زیاده خواهی یک راننده تاکسی شیراز او را حسابی گوشمالی می دهد و فرار میکند. میرود فلکه فرودگاه که با اتوبوس های نورآباد برگردد. راننده هم چند نفر را جمع می کند و می رود ترمینال که حال طرف را بگیرد. دور مینی بوس می چرخیده و فحش میداده است. نفری هم که کتک زده بود درون مینی بوس نشسته و خودش را قایم کرده بود. یکی از درون مینی بوس می پرسه که این چی میگه با کیه دارد فحش می دهد.

ضارب که خودش را پنهان کرده بود خودش را به بیراهه میزند و می گوید: نمی دانم با کیست اما از خداشه کسی بگوید خودتی!!!!

حالا شده است حکایت امریکا و ایران. امریکا که شدیدا" از ایران شاکی است فقط دنبال دعوا میگردد.

3- یک پیام کوتاه :

"همراهان عزیز با تشکر از همراهی همیشگی تان لطفا" روز جمعه ساعت 9 صبح در خیابان منتهی به حمام شهرداری اجتماع تا برای فاتحه خوانی با آقای ....... همراه باشید."

کاش این حضرات کاندیدا لیست تعداد فاتحه خوانی و دیگر مهمانی های خویش را اعلام می کردند تا بدانیم هر فاتحه خوانی متوسط چند رای دارد و یا هر مهمانی.

4- زنگ زدم نوراباد به منزل یکی از اقوام. اطلاع دادند که آقای مرادی نماینده محترم شب مهمان ایشان هستند. فردا شب هم آقای دکتر گودرزی تشریف می آورند. دو شب قبل هم آقای دکتر شفیعی تشریف برده بودند. راستی این فامیل عزیز ما به کی باید رای بدهد؟ یا شاید سخنرانی ها منزل به منزل شده است.

5- حالا پروژه اراک هم رو به اتمام است و من بیشتر شرمنده مردمی هستم که هر روز برای عزیزانشان به من زنگ می زنند تا برایشان کاری دست و پا کنم. از همه ممسنی های مقیم همه ایران میخواهم که کمک کنند تا این خیل باسوادان بیکار را مشغول نمائیم. لازم بذکر است که لیستی از اسامی و رزومه ها در دست بنده وجود دارد و هر کسی بخواهد میتوانم معرفی نمایم.

6-  من دلم براي آن تخته سياهي تنگ شده است كه گوشه آن نوشته شده است :

51  روز مانده تا عيد.

 

 

 

 

-