از عید تا روز تاسوعا نرفته بودم نورآباد. مگر برای شرکت در مراسم ختم یکی از خویشاوندان نزدیک. تا اینکه به یمن دولت تعطیلی ساز 4 شنبه هم تعطیل اعلام شد و من به همراه خانواده به قصد دیدار پدر و مادر و نورآباد جاده ها را در پیش گرفتیم با نوار نوحه خوانی مداحان جدید خوان.

رها از همان اول شروع کرد : چند شهر دیگر داریم؟ 7 تا. و یکی یکی از آمار شهرها کم کرد تا رسیدیم به بوی خوش یار و دیار. و احساس عجیب عاشورا و تاسوعا.

دیدار پدر و مادر. فامیل. رفتن به خانه دوستانی و اقوامی که در مدت گذشته عزیز ی را از دست داده بودند و ... آمادگشتن برای نذری روز عاشورا. برنج با خورشت قیمه و مرغ. قیمه محرم هم عجب مزه ای دارد. اینکه نذری ها هدایت بشوند و کاهای فرهنگی بشود که اسراف نباشد بماند برای متخصصانش. که ما فقط نیاز را می بینیم و می گوئیم. 

در این ایام مراسم فاتحه خوانی هم رفتم. نشسته بودیم و فاتحه می خواندیم که یهو غلغله ای به پا شد. بالغ بر 100 نفر از مردم برای فاتحه خوانی آمدند. کسی که کنارم نشسته بود گفت یکی از کاندیدا ها آمده است. و بعد بلندگو از آقای دکتر شفیعی و هیئت همراه تشکر کرد.

یا  SMS ای افتادم که نوشته بود کاندیدا ها در پایان گزارش بدهند که چه تعداد فاتحه خوانی رفته اند و چه تعداد رای آورده اند. جالب اینجاست که همه آنها هم در همه مراسم ها تشریف می آورند.

راستش را بخواهید دوست دارم از همه شما بخواهم به سوابق کاندیدا ها نظری بیندازید. مثلا" معدل در تمام مقاطع- سوم راهنمائی و دیپلم

معدل دانشگاه و سهمیه دانشگاه. چه سهمیه ای هستند.

شغل هائی را که تاکنون داشته اند. پست های مدیریتی که داشته اند. وضع مالی. دانشگاهی که درس می خوانده اند و رشته های تحصیلی. تعداد زبان هائی که بلدند. تعداد سال هائی که در مدرسه مردود شده اند. تعداد سال هائی که دانشگاه را تمام کرده اند. جبهه بوده اند یا نه؟

در حال حاضر کجا زندگی می کنند؟ آیا متاهل هستند یا نه؟ اگر هستند از نورآباد زن گرفته اند یا نه؟

تخصص ویژه آنها اگر دارند چیست؟

و غیر ....