اخوان در شعر زیبائی می گوید:

بده بد بد چه امیدی؟ چه ایمانی؟

کرک جان خوب میخوانی

من این آواز پاکت را در این غمگین خراب آباد

چو بوی بالهای سوخت ت پرواز خواهم داد

گرت دستی دهد

با خویش در دنجی فراهم باش

بخوان اواز تلخت را ولکن دل به غم مسپار

یا شاعر بوشهری برای دیدومک (پرنده ای که هر وقت دزد میبیند اواز میخواند دیدومش دیدومش دیدومش....) خیلی زیبا گفته است.

باز امشو دیدومک از نو چته (دیدومک انشب دوباره چته)

هیمات کم کن خفه کردی خته (دادو فریاد کم کن خفه کردی خودتو)

داد و بیداد از بسی کردی که حلق پاره وا بو

می چه بد دیدی زخلق

سی چه هی بالا و دومن میکنی

مثل دی کر مرده شیون میکنی

شک ندارم دیدومک دز دیدی (دزد دیدی)

ایکه تو هول ولا افتیدیه ( هول شده ای)

این شاعران با شعر های جاودانه خویش این پرنده ها را هم جاودانه کرده اند. کاش شاعر بودم تا برای پرندگانی که دوستشان دارم شعر بگویم. کاش میتوانستم ماننند استاد شهریار برای چشمه نینی و درخت بید شعر بگویم. کاش میتوانستم برای نیلوفر شعر بگویم. کاش برای رز و گل نرگس زمین های عطا.