دختر زیبا را برنو میگفتند, یار بلند بالا را برنو میخواندند, معلوم نبود زن و برنو  کدام یک را بیشتر دوست داشتند, هر مردی در آرزئی دو برنو بود برنوئی بر دوش و برنوئی در آغوش.

محمد بهمن بیگی

یاد شعر مشهور زیر افتادم:

هر چه دارم قربونت غیر از تفنگم.

فرهنگ عجیبی بود فرهنگ پدرانمان. جانشان را بدلدار تقدیم میکردند اما تفنگشان را نه.

تفنگ وسیله آدم کشی نبود, تفنگ مونس تنهائی بود, تفنگ رفیق راه بود, تفنگ تکیه گاه خستگی بود, تفنگ وسیله دفاع از شرف و مردانگی بحساب می امد.