پوپی که خرزوی (فرزندخاله) ناشناخته من است و وبلاگ مر میخواند به من یاد آوری کرد که این روز ها سالگرد مرحوم بهمن بیگی است. دستش درد نکند. تمام روز ها روزهای بهمن بیگی است. تمام مدرسه ها متعلق به بهمن بیگی هستند. مانند تمام درختان کاج و سرو که متعلق به سرهنگ تجده هستند. تمام تابلوهای مطب های متخصصان و تمام مهندسین متعلق به بهمن بیگی هستند. تمام آبروی مدارس عشایر از بهمن بیگی است. بهمن بیگی را میتوان تا دلت میخواهد در باره اش نوشت. متهم نمی شوی که تملق میکنی. متهم به چپ و راست نمی شوی. بهمن بیگی معلم همه ما بود و تا آخرین دانش آموخته مدارس عشایری بازنشسته نشود او نیز بازنشسته نخواهد شد. بهمن بیگی مصداق نکونامی است که هرگز نمیرد.

هربهار که چادرها در دشت ها افراشته میشوند و رود خانه قره قاچ که سرعت میگیرد و دور بر میدارد؛ مرد قشقائی که کلاه دو گوشش را بر سر میگذارد؛‌مادیان را که هی میکند؛ دانش آموزی کتاب زیر بغل که از چادر بیرون میزند؛ بهمن بیگی دوباره زنده میشود و حواسش به همه ما هست.

تا هستم و هست دارمش دوست.