اول: احمد شب بوئی دوست عزیزم و ووردی سال ١٣۶٧ دانشکده نفت آبادان شاعر بود؛ موسیقی را دوست داشت؛ تئاتر بازی میکرد؛ فوتبال با انرژی بازی میکرد و خلاصه پتانسیل بود. بعد هم در شرکت ملی مهندسی همکار شدیم. اما کارمندی نمیتوانست تمام داشته هایش را نمایان سازد. شرکتی تاسیس کرد با دوستان دانشگاهی. حالا هم خیلی موفق است. ۶٠ خانواده را نان میدهد. روز شنبه گذشته با هم قرار داشتیم. خوشحال بودم وقتی درب زد رفتم به استقبالش. اما با دیدنش خشکم زد. خواستم بروی خودم نیاورم اما مگر میشد. احمد با عصا و به سختی راه میرفت. هر پله را یک دقیقه طول میداد. دستش را گرفتم. کمکش کردم.

چکار کردی با خودت؟ با یک پا پیچ خورن ساده شروع میشود. تمام ایران دکتر رفته است. پرونده اش را برای هاشم میل کردم تا بتواند از انگلستان پذیرش بگیرد. دوستانی که میتوانند کمک کند منتظرم.

دوم. دوست دارم در مورد انتخابات آینده و کاندیداهای آن صحبت کنم. دنبال این میگردم که لیستشان را گیر بیاورم. انتخابات آینده مجلس در نورآباد.

سوم: همچنین در مورد مراسم عروسی و اطلاعیه بزرگان طایفه عالیوند در مورد هرچه مختصر کردن عروسی. دولت در تاجیکستان قوانینی را وضع کرده که مثلا" برای هر عروسی حداکثر ١۵٠ نفر میتوان مهمان دعوت کرد. یا برای کاروان عروس حداکثر ۴ ماشین میتوانند باشند. این قوانین هم خوب است و هم بد. در نورآباد چه باید کرد؟