وقتی تب میکنم شاعر میشوم و بهتر مینویسم. این برداشت خودم است. امروز هم تب دارم. دلم میخواهد عاشقانه بنویسم و آزادانه حرف بزنم. آزادی هزیان من تب دار نیست اما من آزادی را و عشق را در هنگام تب دار بودن و بهتر تلفظ میکنم. تب که سراغم می آید عارف هم میشوم. عرفان را بهتر لمس میکنم.

تب دار که میشوم از پلیس نمی ترسم. تبدار که میشوم دلم زندان میخواهد. نمی دانم چرا آزادی را که مینویسم یاد زندان می افتم!!!! عشق را که مینویسم یاد پلیس می افتم!!! به قول مرحوم شاملو روزگار عجیبی است نازنین.

تب دار که میشوم؛ هذیان که میگویم میشوم مثل پرنده "بده بد بد" در شعر اخوان پالث میشوم که مرتب میگوید آزادی؛ عشق؛ آزادی؛عشق و .... و مثل پرنده "دیدومک" دشتستان که مرتب میگوید "دیدومش؛ دیدومش؛ دیدومش" یعنی دیدمش.

تب مرا رها نکن. امشب سخت مرا در آغوش بکش. مرابسوزان تا صبح شاید صبح عاشق و آزادانه از خواب بیدار شوم.

چوشو گیرم خیالت را در آغوش                    سحر از بسترم بوی گل آیو