سخنان ناگفته:

 

-         سال 1390 با عروسی ها ی آنچنانی شروع شد. شب و روز عروسی بود. ناهار را در یک تالار و شام در تالار دیگری. بزرگان طایفه عالیوند همت کرده بوند و توافقنامه ای تنظیم شده بود که مراسم عروسی را هر چه ساده تر بر گزار کنند. در حالیکه تمام ممالک دنیا در اینگونه مراسم ها لباس ملی و محلی به تن میکنند و در حالیکه در تهران عروس با کالسکه و اسب جابجا میشوند در نورآباد تور و تاج میکنند. یکی از بخشنامه عالیوندی ها همین تور اج بود که اصلا" مقبول نمی افتد.

-         راستش را بخواهید تصمیم دارم دیگر در تعطیلی عید نوروز به نورآباد نروم. نمیتوانیم به کوه و طبیعت برویم و نه به مسافرتی حتی تا بوشهر. کارت دعوت ها بسیارو زمان کم. برای بعضی از عروسی ها هم عروس و هم داماد دعوت میکند. باید دو تا دعوتی بدهی. برای بعضی ها که دارند اشکالی ندارد. اما برای دیگران ایجاد مشکل میکند. جا دارد در اینگونه موارد بزرگان تفکری بکنند تا مردم اذیت نشوند.

-         هر چند هفته اول عید عروسی بود ولی ته دل نگران امید امیری بودم که بعلت تشنج در کما بسر میبرد. امید که به ناگهان با این حالت افتاده بود بسر مرحوم سالار امیری و نوه مرحوم سپهدار امیری ار خانواده های بزرگ ممسنی و طایفه بکش هستند. با توجه به رابطه فامیلی و ارادت قلبی که به خانواده آنها داشتم و دارم همیشه نگران حالش بودم. تااینکه متاسفانه فوت کرد. تشییع جنازه ایشان از نادر مراسمی بود که در ممسنی برگزار شد. خدایش بیامرزد و به مادر و خانواده اش صبر بدهد.

-         بحث نمایندگی مجلس همه جا هست. آقای رنجبر را دیدم که به فغالیت مشغول بود. همچنین دوست عزیزم آقای نوذر شفیعی که خیلی وقت است از او بی خبر هستم. آقای مرادی هم که در صدر لیست قرار دارند. نفرات دیگری هم هستد آقای دکتر علی احمدی نیز از شیراز کاندید هستند که برایش آرزوی موفقیت میکنم.

-         بعد از عید سال گذشته و بعد از یکسال کار بدون مرخصی و استراحت یک مرخصی عیدانه 15 روزه چسبید. هرچند 5 روزش بکار گذشت.