پیرمرد حالا هم مثل گذشته چابک است. اما آرام کار میکند. تقریبا" یک ریز حرف میزند. ساکش را کنارت میگزارد و روی زانوهایش مینشیند. آینه را بدستت میدهد. لنگ قرمزش را دور گردنت میبندد. و شروع میکند به شانه کردن موها.

حالا پیشرفته هم شده است. سیم سیار دارد و ماشین ریشتراش برقی موزر. موزر را که روشن میکند میگوید. جنش ژاپونی حرف ندارد. میخندم و می گویم : بوا این آلمانیه. قبول نمیکند.

می گویم رویش نوشته؛ نگاه کن: Made in Germany

میگوید: این Madein Germany  را روی همه چیز مینویسد. مثلا" این نوشته: Made in Germany Japan.  میخندم و قبول میکنم. با خودم تکرار میکنم:

Made in Germany Japan