باز باران با ترانه کی خورد بر بام خانه

خدا هم قهرکرده است. باران نمی بارد و مرگ و میر زیاد شده است. تنها کسی را که میشناختم و 4 تا زن داشت سیدی بود که 4 تا زن اورا از پا در نیاورده بودند ولی بی بارانی اورا کشت. هرروز که زنگ میزنم کسی فوت کرده است. سال بی بارانی سالی است که پیر مرد ها و پیر زن ها میمیرند.

تلمبه ها هم در زمستان به ته زمین رسیده اند و گل بالا می آورند.

دارم آماده میشوم برای راه اندازی پروژه پالایشگاه در 22 بهمن امسال. این پروژه در نوع خودش در دنیا جزء بزرگترین پروژه های پالایشگاهی میباشد. انجام چنین پروژه هائی گاو نر میخواهد و مرد کهن. که چند تائی هنوز هستند.

دعا کنید باران ببارد تا دل و دماغ نوشتم داشته باشم.