پدرم و مادرم یک ماهی را در تهران مهمان ما بودند. حاج صمد شجاعیان همیشه لطف دارد. وقتی خبردار شده بود زنگ زد و دعوتمان کرد برای شام. من که اراک بودم پس قول پنجشنبه را دادم. پنج شنبه راهی شدم. تارا تا ساعت ٧ و نیم کلاس داشت.کلاسش تمام شده بود که حاج آقا زنگ زد. گفت دیگه فردا شب. گاز ماشین را گرفتم تا بیشتر متلک بارمان نکرده باشد. با حاج صمد باشی همیشه شوخی است. اما امشب حاج صمد کمی هم از خاطرات نمایندگی گفت. گفت که سال ۶٢ و سال ۶٣ بترتیب ٧ و ١٢ بار با خانواده اش غذا خورده است. اینکه در آن دوران دانشجویان تا خوابگاه برایشان پیدا شود در منزل نماینده مهمان بودند. یا اینکه چند بار حاج خانم در آشپزخانه غش کرده است.

یا اینکه بدلیل مخالفت حاج خانم دردور دوم استعفا داد ولی هاشمی رفسنجانی با او موافقت نکرد.

حاج صمد ار همه اهالی قلعه بجی هم سراغ میگرفت. او واقعا" نماینده خوبی بود و هست. هنوز هم میگوید که من با رای مردم شدم نماینده و موفقیت های بعدی.

بقول قدیم تر ها : صمد معلم ماست راه صمد راه ماست.