در گذشته نه چندان دور ـ انتخابات شوراهای اسلامی دوره دوم و مجلس هفتم ـ اصولگرایان وحدت داشتند، انشقاق به شکل وضع موجود نبود ـ مسبوق به وحدت بودند ـ و به همین جهت، توفیقاتی نیز داشتند، ولی تجربه دوره نهم ریاست جمهوری، شوراهای اسلامی دوره سوم و مجلس هشتم، بیانگر این واقعیت تلخ بود که وحدت اصولگرایان در صحنه عمل با موانع کارکردی و مفهومی روبه روست.

دکتر علی احمدی، از فعالان سیاسی اصولگرا و نماینده سابق مجلس در گفت وگو با «تابناک» با بیان مطلب بالا گفت: امروزه نه تنها این اختلافات التیام نبخشیده است، بلکه استعداد گسترش دارد.

وی افزود: آنچه مشهود است، در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری، نوعی نافرمانی تشکیلاتی پدید آمد و برای نخستین بار، چهره ها و ریش سفیدان مورد توافق اصولگرایان، ویژگی کاریزمایی خود را از دست دادند و در برابر آنها، ائتلاف چهارگانه توکلی، احمدی نژاد، رضایی و قالیباف شکل گرفت و سرانجام یکی از اعضای این ائتلاف به ریاست جمهوری رسید.

عضو دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: تا کنون برای التیام بخشی به اختلاف و شکاف پدید آمده میان اصولگرایان سه دسته اقدام شکل گرفته است:

1) با مشورت آقایان احمدی نژاد، رضایی و لاریجانی در اواخر سال 1385 هسته پانزده نفره ای از اصولگرایان برای رفع موانع وحدت و بازتعریف اصولگرایان در دفتر آقای لاریجانی ـ دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی ـ شکل گرفت که آقایان لاریجانی، رضایی، عسکر اولادی، باهنر، مرتضی نبوی، توکلی، فدایی، مصلحی، امیری، ذبیحی، چمران، احمدی، حداد عادل و نماینده جامعه روحانیت مبارز در این هسته حضور داشتند.

پس از چندین نشست و بحث و گفت وگو، کمیته ای مرکب از آقایان نبوی، توکلی، احمدی، فدایی، مصلحی و ذبیحی برای تهیه دستور کار شورای پانزده نفره تشکیل شد. آنچه همگان بر آن توافق داشتند، این بود که این حلقه در مرحله دوم با توافق جمعی به سی نفر افزایش پیدا کند و در مرحله سوم، مجمع اصولگرایان اعم از آنهایی که در تهران هستند و همین طور استان ها تشکیل و به صورت دمکراتیک شورای مرکزی اصولگرایان برگزیده شوند؛ اما با توجه به تراکم کاری اقای لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی، نشست ها استمرار پیدا نکرد و به نتیجه مطلوب نرسید.

2) در فروردین 1386 آقای احمدی نژاد پانزده نفر از اصولگرایان را به دفتر خود دعوت نمود و نتیجه آن ساز و کار 6+5 و هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی شد.

3) در اوایل آبان ماه جاری، بار دیگر آقای احمدی نژاد، حدود سی نفر از اصولگرایان را دعوت کرد تا به شکل دهی مدلی مشابه گذشته برای فعالیت سیاسی آینده بپردازد.

احمدی در ادامه گفت: با دیدن این روند هم نقطه نظریات و هم تلاش اصولگرایان، بیانگر ضرورت رسیدن به وحدت است. در حقیقت، اصوگرایان درصدد تدارک وحدت از دست رفته هستند، اما آیا پویش های بازیابی و بازخوانی وحدت اصولگرایان جامع و مانع بوده است؟ رفتارهایی که از اشخاص و گروه های اصولگرا دیده می شود، نه تنها متناسب با اهدف این جریان نیست، بلکه متناقض نیز هست. اقدامات صورت گرفته و ترکیب پیشنهادی برای هسته اولیه غیر از مرحله نخست، نه جامع بوده و نه مانع؛ بنابراین، اصولگریان نیازمند به دو دستور کارند: یکی برای وضع موجود و دیگری برای ساماندهی آینده.

وی افزود: اصولگرایان ناچارند میان چهار گزینه زیر یکی را برگزینند:

1) مقصر عدم انسجام کیست؟ مجازات شود.

2) پذیرش وضع موجود.

3) تعطیل کردن موضوع وحدت و هر کس کار خودش را انجام دهد.

4) تلاش برای جمع شدن فراگیر ـ حفظ نیروهای اصیل و استقبال از زایش ها ـ بر پایه یک منشور وحدت.

احمدی ادامه داد: قطعا سه گزینه نخست، نه امکان پذیر است و نه معقول و مطلوب. تلاش و کارهای انجام گرفته نیز چنانچه بیان شد، برای رسیدن به گزینه چهارم یعنی باز تولید و باز تعریف وحدت اصولگرایان بوده که این باز تولید و باز تعریف وحدت اصولگرایان مستلزم چند نکته اساسی است:

1) تفکیک قایل شدن میان مدیریت حادثه و مدیریت برنامه و این که عدم انسجام را نباید تحمیل بر یک مدیریت برنامه ریزی شده دانست؟ اصولگرایان نزدیک به یک دهه است که قدرت را در دست دارند. طبیعی است فراز و فرود تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها چه در درون اصولگرایان و چه نسبت به اولویت ها ودغدغه های جامعه، روند همگرایی را کند و گاهی با مشکل روبه رو کرده است؛ هرچند اخلال برخی نامحرمان در روابط و مناسبات اصولگرایان نیز بی تأثیر نبوده است.

2) با وجود اختلافات گذشته و موجود، ساز و کاری برای وحدت به شکل دمکراتیک نمی توان یافت؛ بنابراین، آسیب شناسی روند گذشته نیز یک ضرورت است و من چون خود در برخی از فرآیند بازتولید وحدت اصولگرایان حضور داشته ام، از مجموع اظهار نظر شخصیت های اصولگرا ده آسیب را به شرح زیر یادآور می شوم:

1) تصمیم گیری غیردمکراتیک و نبود مرکزیت جامع و مانع برای اصولگرایان
2) تکروی اشخاص، گروه ها و کاندیداها
3) نافرمانی حزبی و تشکیلاتی
4) بی توجهی به شرایط جدید کشور در جذب طیف های گوناگون اصولگرا
5) عدم تبیین نسبت خود با جامعه روحانیت مبارز و همین طور نسبت آیت الله هاشمی رفسنجانی با اصولگرایان
6) هیأتی کار کردن اصولگرایان هم در استان ها و مناطق و هم در تهران
7) ساختار غیر مرتبط با توده ها و جوانان (فرسودگی تشکیلاتی)
8) مراکز تصمیم گیری بیرون از تشکیلات و متعدد
9) عدم انطباق خود با نقدها به ویژه نقدهای درون گفتمانی اصولگرایان

احمدی همچنین ادامه داد: آنچه مسلم است، موفقیت اصولگرایان از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری تا کنون بیش از آنچه نتیجه فعالیت تشکیلاتی اصولگرایان باشد، محصول بصیرت مردم بوده است. به عبارت دیگر، بر خلاف گروه های اصولگرا مردم اصولگرایی را به حد اعلا رساندند. نهم دی ماه و بیست و دوم بهمن ماه هشتاد و هشت، نمونه ای از این بصیرت و اصولگرایی است؛ بنابراین، اصولگرایان هم در بعد ساختاری، هم در بعد رفتاری و عملکردی و هم ترکیب افرادی که باید مرکزیت این تشکیلات را شکل دهند، نیازمند بازنگری و باز تعریف و انطباق خود با استعدادها و ذایقه مردم هستند.

3) آنچه مهم است و نیاز به باز تعریف دارد، بحث اصلاح روش و مدیریت اصولگرایان است. باز تعریف در میزان انسجام بخشی فکری و رویه ای در برابر دغدغه ها و چالش های فرارو. بدون شک هدف همه شخصیت ها و تشکل هاى اصولگرا، دستیابى به قدرت در راستای تکلیف محورى و خدمت رسانى به جامعه با استمرار امامت یعنی پیروی از ولایت  فقیه است. برای همین، بهترین منشور وحدت برای اصولگرایان شاخص های تعریف شده از سوی رهبری است.

هشت بند مورد نظر رهبر فرزانه انقلاب از اصولگرایى، نقش یک منشور وحدت را دارند؛ منتهى آسیب هنگامى است که هر یک از اصولگریان، تلاش کند یا تفسیر انحصارى، رئوس برنامه هاى خود را نزدیکتر از دیگر گروه های اصولگرا به بیانات ایشان معرفى کند. اگر به شاخص هاى رهبر فرزانه انقلاب از اصولگرایى عمل شود، بسیارى از موانع مفهومى براى وحدت طیف هاى اصولگرا ـ محافظه کاران سنتى، نومحافظه کاران انقلابى تحول خواه و اصولگرایان اصلاح طلب ـ فراهم مى شود، چنانکه از نظر ایشان اصلاحات به مفهوم درست آن، از مبانى اصولگرایى برشمرده شده و فرموده اند: «اصلاحات اصولگرایانه و اصولگرایى مصلحانه در هم تنیده هستند و با اصلاحات آمریکایى و اصلاحات رضاخانى که در واقع افسادات هستند و نه اصلاحات، کاملاً متفاوتند.»