سلام آقای مهندس

وقتی آن بالا نشسته ای و مارا نمیبینی چه حسی داری؟. ماشین رونیز سواری و بیخیال پیاده ها. اما من پیاده ام. من پیاده ام و پایم لنگ است. و قلبم تنها ترین قلب دنیاست. من همان بچه ای هستم که روزی در تصادفی پدرش را از دست داده است. یادت هست؟ اصلا" چه فرقی میکند با چه ماشینی؛ یا کی؛ یا چه کسی مقصر بوده است؟ من اما میراث دار همان تصادفم. پای لنگ و بیکار. من آن کارگر آرماتوربند هستم که دیروز بعلت اعتیاد مرا از سایت اخراج کردی؟ مانند پادشاهان دستور دادی هر که را آزمایش مثبت است اخراج کنید.

راستی مهندس سیگار میکشی؟ تریاک میدانی چیست؟ میدانی بعد از اینکه کشیدی چه حالی میدهد؟ بیخیال عالم میشوی. پک میزنی تمام مشکلاتت حل میشود. میشوی مهندس بدون داشتن دیپلم.

پانزده ساله بودم که پدربزگم برای اینکه یگانه یادگار فرزند مرحومش را سرانجامی بدهد دختر عمویم را به عقد من درآورد تا نوه دیگرش را نیز سرانجامی داده باشد. عمویم که دیالیز امانش را بریده بود فکرمیکرد که  من دختر عزیزش را خوشبخت خواهم کرد. هنوز مزه خوشبختی را درکام خویش کاملا" نچشیده بودم که پدر شدم. پدر دختری که مثانه نداشت. اسمش را گذاشتم " آرزو". من با آرزویم تمام بیمارستان های تهران را گشتم.و روزی اورا با نگاهی معصومانه در آغوش خویش خاک کردم. تا در هفده سالگی داغ فرزند دیده باشم. عمویم نیز دوام نیاورد و همان سال در زیر دستگاه دیالیز جان داد.

عمه ام که دختری بود حساس در شبی پرستاره از بالای بالاخانه خودش را به آسمان پرت کرد و بعد از یک هفته در بیمارستان دارفانی را وداع گفت.

من ماندم و پدربزرگم و خانمم. بدون پدر؛ عمه؛ عمو؛ برادر؛ خواهر و آرزو که شدیدا" دوستش داشتم. روزی دندانم درد میکرد. آینه را گرفتم تا معاینه اش کنم. خدایا دندان من در دهان کیست. من 18 ساله هستم یا 180 ساله؟ آینه پیر شده بود. من پیر شده بودم. دستمال را برداشتم تا بروم سر کار. داود بود و حسن. هوا سرد بود. پیک نیک داشت فس فس کنان و با زور چای را داغ میکرد. رازی در میانمان بود. با هم تصمیم گرفتیم و شیشه ای و سیخی تا بساط سیخ و سنگ جور شود.

کارمان شد سیخ وسنگ. شاعرانه با مشکلات کنار آمدم تا اینکه تو آمدی آقای مهندس و بساط شاعرانه ما را بهم زدی!! با آن آزمایش مسخره ات. که نشان میداد من به تریاک معتادم و باید اخراج بشوم.

کدام آزمایش میتواند که اعتیاد مرا به بدبختی؛ به فلاکت نشان بدهد؟ کدام آزمایش منبع پول ها ئی را که در بیمارستان های تهران برای آرزویم خرج کردم را میتواند کشف کند؟

مهندس اعتیاد تو به چیست؟ به ماشین های مدل بالا؟ به میوه های اتاق جلسات؟ "آرزوی" تو کجاست؟

آلان بیکارم. کاری ندارم. بساط جور است. همین امروز و همین آلان توپم توپ. و اعلام میدارم که ملالی نیست جز دوری شما.