از صبح تا سر شب کار و کار. اینجا سایت پروژه پالایشگاه اراک با حدود ٧۵٠٠ نفر نیروی کاری در روز. جلسه پشت جلسه. بنزین نیاز حیاتی مملکت است. بیاد راه اندازی بشود. پروژه و مدیران آن مسؤل هستند. ساعت کار از صبح ساعت ٧ صبح تا شب ساعت ٧ و برای بعضی ها تا ١٠. اینجا سایت اراک است. قرار است ١٢ میلیون لیتر به بنزین تولیدی کشور ظرف ٩ ماه آینده اضافه شود. ٩ ماه دیگر؛ به اندازه زمان لازم برای متولد کردن یک بچه؛ پروژه من نیز خواهد زاید و بنزین تولید می کند. فاز اول آن تا ٢٢ بهمن راه اندازی میشود. ٢ میلیون لیتر بنزین. و سپس فاز دوم.

اینجا همه مسؤل هستند که پروژه سر زمان مقرر راه بیفتد. پروژه حق تاخیر ندارد. اینجا فقط پروژه و مسؤلان آن مسؤلند. و بقیه نهاد ها میتوانند تا دلشان میخواهد تجهیزات پروژه را در گمرگ؛ جاده؛ کارخانجات؛ بانک؛ کشتیرانی؛ بنادر نگهدارند. اینجا همه مارا میبینند.

تمام امور زندگیم بدست فهیمه میچرخد. و من پدری هستم که نیستم. من رئیس ساختمان و نصب پروژه ای هستم که باید سر وقت راه اندازی بشود تا کمبود بنزین مملکت را تامین کند. پروژه مهمی است. مهم بودنش را فقط من میدانم. دختران من که اصلا" کمبود بنزین ندیده اند. آنها به بنزین نیاز ندارند. بیشتر دوست دارند سوار دوش پدرشان باشند تا خودرو. پدرشان هم که بنزین مصرف نمی کند.

دیروز انگشت کارگری قطع شد. پریروز بخشی از سایت در آتش سوخت. چند روز قبل پدری که برای بردن نان آمده بود از ارتفاع افتاد و جان باخت. اینجا سایت اراک است. تا چشمت را برمی گردانی کارگر کمر بند ایمنی را باز میکند تا راحتر کار کند. همیشه از کنار خوابگاه های کارگری که رد میشوی بوئی به مشامت میخورد. بوی تریاک.

اینجا از حداقل ٢٠ مملکت دنیا کار میکنند. در یک شرکت از ١٢ مملکت کار میکنند. اینجا همه با هم دوست هستند و همکار. پایان پروژه پایان دوستی است. و من باید همه را برای پایان یافتن پروژه تشویق کنم.