زلزله آمد و خانه ها لرزیدند. دل ها نگران و دعا گویان که اینبار هم بسلامت گذشت. مسؤلان مصاحبه های متعدد ترتیب دادند و من بیاد آوردم : این خانه را که ساخته است؟ بنا؛ همان بنائی که دوست ماست.

با تردید به کلمه بساز و بفروش فکر میکنم. میسازند و میفروشند. دوباره یاد معمار می افتم. ار راه های دور آمده بود. من بچه بودم. خانه های گچ و سنگی میساخت. اما یک روز ناپدید شد. میگفتند مال خیلی ها را برداشته و رفته. بعد ها تصادف کرد و مرد.

من همیشه میگفتم ؛ بنا همان بنائی که دوست ماست. اما معمار دوست من نبود.

یاد دارم میرفتم پیش خسروی نانواونان میگرفتم. نان های تنوری و گرد. "گرده". برشته و خوشمزه. این نان ها را که پخته است؟ نانوا همان نانوائی که دوست ماست. کم کم نان ها کوچکتر شدند و گران تر. خسروی ورشکسته شد. نان ها ماشینی جایگزین شدند. نان های فتوکپی.

آرد بازار آزاد پیدا کرد. حاجی که عامل پخش آرد بود ماشین مدل بالا خریده است و از آبروی فراوان برخوردار است. آین گندم ها را که کاشته است. کشاورز؛ همان کشاورزی که دوست ماست. کشاورز هنوز دوست ماست اما دست فروشی میکند. سیگار نخی میفروشد.

اما آسیابان ها همه ماشینی شده اند. دیگر نیازی به آسیابان نیست. دکمه ای را میزنند تا گندم ها آرد شوند. این گندم ها را که آرد کرده است. آسیابان؛ همان آسیابانی که بود و دوست ما بود.