مرد ریز قامتی که ادبیات خاص خودش را دارد. دل در گرو محبت آشنایان دارد. بواسطه شغل قدیمش همه به او بوا خلیفه میگویند. مجیز می گوید تا محبتی ببیند.  در که میزنم مادرم میگوید قربونش برم فردین آمد. و صدای دیگری که میگوید: کل (kel) کل کل بزنید.

صدای بوا خلیفه است. استاد تعریف تمجید. با دیدن من می آید به طرفم. کر برنو. یکی یدونه. اول آدم. مایه بود. وتر نبید (بی مانند). هزار من مرد. به به به ملا فردین.

خنده ام میگیرد. دوستش دارم. میگویم بوا باز هم تعریف کن. میگوید: تعریف نیست. حقیقته. کر (kor)تعریف داری. دنیا باید تعریفت کنه. کر (kor e)تعریفی.  کر برنو. نفست به هر کس بخوره خدا به او نظر کرده.

بوا خلیفه قلیانش را که میکشد. کیفش را بر میدارد. و میرود تا کر (Kor) برنوی دیگری را تعریف کند تا زندگیش بچرخد.