تابستان گرم تقریبا" بر سراسر ایران خیمه زده است. تغییرات جوی رفته رفته ممسنی را به بیابان تبدیل میکند. اندک سبزه زاری که وجود دارد حاصل تق تق تلمبه های گازوئیلی و وژ وژ تلمبه های برقی است.

عروسی یکی از اقوام نزدیک بود. جمعیت زیاد، خوشتیپی تیپ جوان، و لباس های گران قیمت زنان عروسی ها را به تالار ها کشانده است. جائیکه نیاز به زحمت کشیدن نیست.

بسیاری بدرستی بر سادگی عروسی ها تاکید می کنند. بسیاری به محدود کردن عروسی ها اصرار دارند. عده ای نیز می گویند ولی در عمل با توجه به محدودیت های قبیله ای مجبورند تا مرز ٢٠٠٠ نفر هم مهمان داشته باشند.

خانواده عروس داماد در یک شب با برپائی جشنی عروسی عزیران خود را جشن میگیرند. اما تالار ها ظرفیت محدودی دارند. با توجه به این محدودیت ها عروسی را در دو شب برگزار کردند. یک شب برای عروس و یک شب برای داماد.

ساز و نغاره پیوند دهنده شادی هاست. ساز سحر میزند و بعد تغییر ریتم میدهد تندش میکند تا زنان دستمال بدست با لباس های رنگی دایره رقص بر پا کنند. هر چه دایره بزرگتر باشد هر دو طرف خوشحال تر هستند. فامیل بیشتر اینجا پز دارد.

میهمانان فامیل فامیل می آیند. هر فامیل، طایفه یک گوشه ای را برای نشستن انتخاب میکنند. صحبت گرمای بی سابقه، بی آبی، سیاست، احمدی نژاد، آمریکا و ... نقل مجلس است.

تکاپوئی بین جمعیت راه می افتد. صاحبان عروسی تند تند می روند و برمی گردند. شام باید بدهند. همه ردیف میشوند جلوی در آشپزخانه. دیگ های خورشتی، برنجی، گوشت، لیمو، ماست و ... ردیف میشوند. به سرعت شروع میشود و به همان سرعت هم خاتمه پیدا میکند.

لیست ها آماده میشند. "دعوتی" پولی است که بعنوان کادوی عروسی میدهند. رسم خوبی که قطره قطره جمع میشود و خرج عروسی را تامین میکند. بالای کاغذمینویسند "انشاء الله مبارک باشد" و بعد لیست میکنند. با اسم شخص مشن تر شروع میشود. از ١٠٠٠٠ هزار تومان به بالا و معمولا" ٢٠٠٠٠ تومان. لیست توسط فرد مورد اعتمادی به صاحب عروسی رسانده میشود.

بعد از شام دوباره ساز و نغاره شروع میکند به زدن. دو باره رقص. حالا جمع خودمانی تر شده است و بعد عروس بران زیر سایه قران و نوای ساز که "مبارک ای مبارک" را مینوازد.

و بعد خانه داماد. گریه عروس و مادر عروس. صدای تقنگ پدر داماد. صدای ساز. و لبان مادر داماد که از خنده برای لحظه ای نمی ایستد.

اینجا پایان شب خاطره انگیز دیگری بود که گذشت.