مادر بزرگ پدرم (مادر مادر پدرم) مرحوم بی بی گوهر موسوی خواب می بیند که امازاده ای بنام بی بی حلیمه روی تپه آب بید دفن شده است. به خواب توجه چندانی نمی کند. شب بعد و شب های دیگر باز خواب میبیند. برایش مسجل میشود که اینجا امام زاده ای دفن است و خزینه آن (گنجی که میتوان با آن گنبد و ...را ساخت) در همان حوالی دفن است. در خواب مامور میشود که خزینه را پیدا کند. از فردا بیل و کلنگی بر میدارد و شروع به حفاری میکند اما هیچوقت پیدایش نکرد. بی بی حلیمه زیارت گاه کوچکی شد که هنوزز هم زائرانی دارد و لی بدون گنبد و بارگاه. در روزگاری که آب بید سکنه داشت چند مرده را نیز در کنار بی بی حلیمه دفن کردند. این روز ها با روی هم قرار دادن سنگ ها محلی درست کرده اند که بتوان چند شمع را درونش روشن کرد. معمولا هر وقت بروی کوه آب بید درون این گنبد سنگی کوچک کبریتی برای سیگاری ها پیدا میشود که سیگارشان را روشن کنند.

اما این روزها گروه هائی پیدا شده اند که بدنبال خزینه بی بی حلیمه هستند. مادر بزرگ من نه دستگاه فلز یاب داشت و نه نیروی مردان جوان. در کنار بی بی حلیمه حالا چندین گودال حفر شده اند و بدنبال گنج میگردند. شغلی که این روزها طرفداران زیادی پیدا کرده است و آرزوئی که در تمام دنیا وجود دارد. پیدا کردن گنج. آیا خواب مادر بزرگ من به حقیقت تعبیر میشود؟ این عید برویم بی بی حلیمه شاید پیدایش بکنیم. یا بی بی حلیمه !!