دوران ابتدائی را در روستای باجگاه (قلعه بجی)‌ درس خواندم. مدرسه دیوار نداشت و در زنگهای راحت (تفریح)‌ میتوانستیم تا هرکجا برویم. بعدا دور مدرسه را دیواری کشیدند. صبح زمستان از آب بید (روستائی با ۷ خانوار)‌ راه می افتادیم برای مدرسه. حتی یادم نیست یکبار سردم شده باشد. باران میبارید خیس میشدیم ولی احساس سرما نبود که نبود. وقتی میرسیدیم مدرسه کنار دیوار مدرسه رو به آفتاب می ایستادیم تا گرممان بشود.

بخاری نفتی برای هر کلاسی آورده بودند.  و بعضی وقت ها آتش هم میگرفت. یادم ما هنوز توی خونمون بخاری نداشتیم و با منقل و آتش خودمان را گرم میکردیم. حدیث ۲۵ سال پیش است. حالا فکر میکنم اینهائی که هنوز در مدارس دارند  با بخاری نفتی خودشونو گرم میکنن در آنوقت چیکار میکردن. نمیدونم دولت از آنوقت تاحالا داشته چیکار میکرده.

راستی از جعبه علوم کسی چیزی یادش هست؟