-         رضوانی نامی یک نوحه لری خوانده است که بسیار زیباست. صدای خوبی دارد. شعر های خوبی را هم میخواند. سی دی آن را خریده ام و گوش میدهم.

-         ابراهیم امینی را بعد از زندان در دفتر دوست مشترکی زیارت کردم. با شناخت دورادوری که از ایشان داشتم فکر نمی کردم آدم محکمی باشد. اما همین که فیلمش پخش نشد نشان دهنده محکم بودنش می باشد. هنوز هم فعالیت میکند. دوستی در همان جلسه میگفت که آقایان اگر برنده شدند وزیر و استاندار میشدند پس زندانش را هم باید بکشند. اما امینی میگفت این سختی ها و جور را با هم میکشیم. ولی سهم ما بعنوان تابلوی این حرکت بیشتر است.  اذعان میداشت که استاد دانشگاه است و مانند هر شخص دیگری که شغلی دارد و در سرنوشت کشورش دخیل است او هم دارد برای آینده کشورش تلاش میکند. حقیقتش امثال امینی همیشه بعنوان نماینده حکومت در شهرستان و یک حزب الهی شناخته میشده است. حالا این طرفداران انقلاب و حزب الهی های شناخته شده را میگیرند و زندان میکنند. برای امثال بنده خیلی عجیب است. یا مثلا" در انتخابات مجلس سردار امیر حسین رشیدی را برای بار اول تائید نکردند!!! پاسداری که از جناح راست است. مردم چه فکر میکنند؟

-         عاشورا رفتم نورآباد. امامزاده دروازه آهنی بسیار شلوغ شده بود. هیئت سید الشهدا تعزیه اش را داشت. شمر بود سقا بود زینب بود و ...

-         سال خوبی است. باران خوبی بارده است. دارند کانالی را از کنار دشت رزم تا مورکی و پادراز و قلعه بجی میکشند تا آب رودخانه فهلیان را سرو سامانی بدهند. هرچند خیلی دیر شده است اما خوب است.

-         مادرم و فهیمه نذری داشتند. برنج و خورشت قیمه. حس عجیبی است وقتی همه دور هم جمع میشوند. نذری را معمولا" همسایه ها و قوم و خویشان میبرند. در تهران دیده ام که بعضی ها بعنوان شفا هم نذری را میبرند. شاید اگر سازمانی بود که این نذری ها را در طول سال مدیریت میکرد و سعی میکرد طبق یک برنامه از پیش تعیین شده هزینه های آن را در مسیر عام المنفعه و یا برای خانواده های مستمند خرج کند خیلی بهتر بود و یقینا" خداوند هم بیشتر میپسندید. (هر چند بنده در این امور متخصص نیستم)