دوست عزیزم

نگران من مباش

آهسته مینویسم

من زنده ام چون:

تا همین الان هیچ ماشینی مرا زیرنگرفته است

من از بلندی پرت نشده ام

برای هیچ تروریستی من مهم نبوده ام که ترورم کند.

و دلیل محکمتر اینکه هنوز با شناسنامه ام کوپن میدهند.

اما نمی نویسم.

چون میترسم که خوانده شود.

چون خجالت میکشم که بنویسم و ننویسم که ......

ببخشید من ترسو هستم

و ترس اختیار مرا برده است

لرزش دست مرا در نوشته هایم میبینی

و ذهن پریشان مرا در نوشته هایم میبینی

دارم در میان دو دیوار موازی حرکت میکنم تا مرز ها را رعایت کنم

در میان دو دیواری که خودم حتی از آنچه اجازه دارم فاصله یشان را کمتر کرده ام

چون من ترسو هستم.

خدا کند که تو مرا درک نکنی

و شجاع باشی

تا عشق و آزادی آسیبی نبیند.

اما خدا کند که بفهمی من چه میگویم

تکه نانی دارم

که باید دودستی آن را بچسبم.

...........

........